| ◄ مربوط به: اقتصاد ایران | December 03, 2004 | ||||
سازمان برنامه و تصميم گيري اقتصادي |
|||||
|
خاطرات و بويژه تاريخ شفاهي اقتصادي ايران نگاه ديگري به تاريخ ايران است. چون در تعريف تاريخ اقتصادي استفاده از تحولات سياسي و اجتماعي را نيز مجاز مي شماريم لذا مي توان از خاطرات اهل ديوان در تجديد نظر در تاريخ اقتصادي ايران بويژه تاريخ سازمانهاي اقتصادي استفاده کرد. سازمان برنامه سازماني بود که نشان از مداخله تمام عيار دولت براي تحول اقتصادي مي داد. حرفهاي عبدالمجيد مجيدي نکته هاي جالبي براي دانشجويان اقتصاد ايران در بر دارد. که از کتاب خاطرات او نقل شده است. خاطرات عبدالمجيد مجيدي، وزير مشاور و رئيس سازمان برنامه و بودجه 1351-1356 ، ويراستار حبيب لاجوردي، انتشارات گام نو،1381، صص 208 ، شابک 3-08-7387-964 بها 1600 تومان بعد از وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357 و مهاجرت گروه هاي مختلف طبقه حاکمه فرصتي نادر بدست آمد تا زمينه لازم براي تهيه مجموعه تاريخ شفاهي سياسي ، فرهنگي و اقتصادي ايرانيها بويژه نخبگان دوره پهلوي نيز فراهم شود. ايجاد اين مجموعه ها تا حد زيادي مشکل کمبود منابع دسته اول در مورد وقايع سياسي و اقتصادي و اجتماعي را جبران کرد و بحث هاي جديدي را در مورد بسياري مسائل مورد مناقشه در دوره پهلوي گشود. نخستين مجموعه تاريخ شفاهي ايران که کتاب حاضر نيز بخشي از آن است در سال 1982 در دانشگاه هاروارد و تحت سرپرستي حبيب لاجوردي آغاز بکار کرد. دانشگاه هاروارد به سبب نگهداري خاطرات تروتسکي در مجموعه تاريخ شفاهي روسيه از معروفيت خاصي برخوردار است و طرح انجام تاريخ شفاهي ايران نيز به عنوان يک وسيله تحقيقاتي (Research Tool ) مي تواند به محققان انقلاب ايران و تاريخ نگاران دوره پهلوي کمک بسياري کند. کتاب حاضر خاطرات عبدالمجيد مجيدي رئيس سازمان برنامه و بودجه رژيم پهلوي بين سالهاي 1352 الي 1357 است و يکي از دلايل اهميت آن اين است که اين سالها از بحراني ترين سالها در تاريخ رژيم پهلوي بحساب مي آيد. اگرچه وي به حوادث دوره شروع فعاليت در سازمان برنامه و وزارت کار هم مي پردازد. بنابر اين خاطرات وي که از عناصر مهم در طبقه حاکمه و دولت هويدا بشمار مي آمد از اهميت ويژه اي برخوردار است. موقعيت اداري وي در پست سازمان برنامه ريزي و بعد در حزب رستاخيز وي را در تماس هاي بيشتري با شاه و نخست وزير قرار مي داد. همين ها خاطرات او را خواندني تر مي کند و اطلاعات دست اولي از وقايع آن دوران به خواننده مي دهد. بنابر اين خواننده انتظار دارد كه چشم انداز روشن تري از حوادث مهم سياسي و اجتماعي واقتصادي آن دوران را به سبب حساسيت موقعيت وي بدست آورد زيرا وي تنها يک عضو ساده کابينه هويدا نبوده است بلکه به سبب دوستي نزديك وي با هويدا و اينكه نخست وزير وقت او را در جريان مهم ترين تحولات قرار مي داده است. لذا اهميت روايت هاي وي بيشتر مي شود. کتاب با يک مقدمه شامل سرگذشت عبدالمجيد مجيدي ، تشريح فضاي گقتگو و يادداشت ويراستار آغاز مي شود. بقيه کتاب به شرح خاطرات وي متمرکز است که توسط ضيا صديقي از فعالان سياسي دوران پهلوي و ويراستار کتاب ضبط گرديده و سپس پياده و ويراستاري شده است. ( صص 10-1 ) در چند جلسه مصاحبه خود با مرحوم صديقي و لاجوردي، مجيدي نخست از پيشينه خانوادگي، تحصيلي و اجتماعي خود سخن مي گويد و سپس به شرح وقايع بيست ساله مقام هاي بالاي برنامه ريزي و اجرايي و به بيشتر رويدادهايي که به فراز و نشيب زندگي وي انجاميده است اشاره مي کند و به نوعي تا مرحله حديث نفس خود پيش مي رود. بطورمثال آنجا که مي گويد :«متاسفانه به توصيه پدرمان که گفت هيچ وقت نوکر دولت نشويد گوش نداديم.» ( ص 26) يا آنجاييکه که مي گويد «اگر شاه و مصدق با هم نشسته بودند و به مملکت فکر مي کردند و به آينده فکر مي کردند، امروز مملکت ما به اين روز نمي افتاد.» (ص31) مجيدي در سال 1307 در تهران بدنيا آمد و در يك جو سياسي بزرگ شد. پدرش يك وکيل دادگستري بود كه به خاطر فعاليت هاي سياسي اش بعد از کودتاي 1299 دو بار به زندان رفت. بدين سان نفوذ پدر را بر خود مسلم مي داند. مادرش از خانواده تجارت پيشه معروفي بود و دايي اش علي اکبر ملل زاده نماينده دوره سيزدهم مجلس شوراي ملي بود. ( صصص 22-11) سالهاي جواني وي همراه بود با نا آرامي هاي سياسي در ايران و همين امر بر انديشه وي تاثير داشت. وي در دبيرستان علاقمند به خوانده آراء فيلسوفان سياسي چپ گرا و ادبيات فلسفي و سياسي غرب مي شود. خودش مي گويد که آشنايي وي با اين ديدها و برداشتها موجب تجديد نظر در تعاليم مذهبي وي شد. (ص 22) در دوران دانشگاه نيز در فعاليت هاي دانشجويي شرکت مي کرد اما بر اساس تعليمات پدرش عضو هيچ گروه سياسي نشد. ( ص28) بعد از تشديد فعاليتهاي پليسي بعد از ترور شاه در سال 1327 و اخذ ليسانس حقوق به براي ادامه تحصيلات به فرانسه رفت و در گرماگرم حوادث منتهي به کودتاي 1332 به ايران بازگشت. كودتاي 1332 تاثير نامطلوبي بر او داشت. خودش مي گويد ” تا آنموقع فكر مي كردم كه مصدق دارد کار درستي مي کند و دارد درست مي رود، ولي امروز مي بينم که مصدق مي بايست ديد بلند مدت تري مي داشت» ( ص 31) . بعد از مدت كوتاهي کار آموزي در دفتر وكالت پدرش يکسال در بانک توسعه صادرات کار کرد. «بعدازرونق گرفتن سازمان برنامه توسط ابوالحسن ابتهاج، امتحان دادم و به عنوان کارشناس اقتصادي در آنجا مشغول بکار شد.» ( ص 40 ). مجيدي به جز شش سالي که وزير توليدات کشاورزي و وزير کار و امور اجتماعي شد و مدتي که پس از استعفاي دولت هويدا در سال 1356 دبير کل بنياد فرح پهلوي بود بيشتر سالها در سازمان برنامه در مقامات مختلف کار کرد. ( صص 40-41) هنگام بازگشت مجدد به ايران در سال 1344 مشاور نخست وزير و رئيس دفتر بودجه شد. در سال 1347 بعد از کار در پست وزير توليدات كشاورزي به پست وزارت كار و امور اجتماعي گمارده شد. در سال 1352 او را به عنوان رئيس سازمان برنامه و بودجه منصوب کردند و مسئول تجديد نظر در برنامه پنجم عمراني شد برنامه اي كه عامل بسياري از تحولات بعدي در صحنه سياسي و اقتصادي و اجتماعي بحساب آمده است. در سال 1356 كابينه هويدا مجبور به استعفا شد و به دبير کلي بنياد فرح پهلوي گمارده شد. يك روز بعد از ورود امام خميني به ايران با دستور دولت شاپور بختيار دستگيرشد اما با پيروزي انقلاب اسلامي از زندان فرار كرد و بعد چند ماهي زندگي در اختفا به پاريس رفت. مجيدي در اين گفتگوي اگرچه به برخي ضعف هاي مديريت اجرايي رژيم پهلوي و بويژه شاه اعتراف مي كند اما با غرور از برخي موفقيت هاي آن دوران سخن مي گويد: « من معتقدم که معجزه اقتصادي ايران بين سال 1963 و 1973 [ 1342 و 1352] صورت گرفت – يعني قبل از بالا رفتن درامد نفت که ما واقعا يک رشد فوق العاده اي کرديم. ... در ظرف اين ده سال [رشد سالانه] يازده و دو دهم درصد بود. در حالي که در اين دوره تورم به طور متوسط در سال يک و يک چهارم درصد بود » (ص173) . دوره اي كه آن را دوره طلايي اقتصاد ايران مي گويند. و نيز آنجا که مي گويد : « اعيحضرت يک ديد کاملي داشتند نسبت به آينده. دلشان مي خواست به هر قيمي شده، با هر سرعتي شده اين عملي يشود.» (ص 117) به غير از اينها موضوعات زيادي در خاطرات مجيدي عنوان شده است که بي شک مورد استفاده تاريخ نگاران و محققان دوره پهلوي قرار خواهد گرفت اما بيش از همه نقش شاه در فرايند تصميم گيري، عدم اطلاع بالاترين مهره هاي اقتصادي کشور از وضع درامدهاي نفتي يا به عبارت ديگر گردش اطلاعات در نظام سياسي شه پدري (patrimonial political authority) ، موضوع مناقشه آميز تجديد نظر در برنامه 5 ساله پنجم به سبب رشد بي سابقه درامدهاي نفتي، و تشکيل حزب رستاخيز از مهمترين موضوعات مطرح شده در خاطرات وي هستند. مجيدي در مورد نقش خود، رابطه شاه با مقامات ارشد دستگاه اجراي و نقش شاه در فرايند تصميمات اساسي و فوري توضيحات خواندني داده است. پاسخهاي وي نشان مي دهند كه تا چه حد وي به عنوان يکي از نزديک ترين وزرا به نخست وزير و شاه در جريان تصميمات قرار مي گرفته و در فرايند تصميم گيري و اجرا شرکت مي کرده است. در مورد قانون سهيم شدن كارگران در سود كارخانجات مي گويد: من اصلا در جريان تصويب اين قانون نبوده ام. براستي شنيدن اين مساله نقطه ابهام هاي زيادي را که در روند تصميم گيري هاي دوران پهلوي و جايگاه تكنوكراتهايي مانند مجيدي وجود دارد را روشن مي كند. « نه، متاسفانه من در آن تصميم موثر قرار نگرفتم. قانون وقتي اصلش گذشت، اعلام شد که يکي از اصول انقلاب است. در اجرايش البته من وارد بودم.» (ص 115) توضيح مجيدي در مورد شيوه اتخاذ تصميمات مهم مملکتي برگي مهمي را از دفتر تصميم گيري نظام سياسي مي گشايد. « بيشتر اين برنامه ها ، اين اصول انقلاب، وقتي فکرش مطرح مي شد، تازه به ما دستور مي دادند که بنشينيد {نحوه} اجرايش را بررسي بکنيد. تازه تهيه متنش و قوانين و اين حرفها بعدا {انجام مي شد}.» ( ص 116) در ادامه گفتگوها باز مجيدي اين مساله را در هاله اي از ابهام قرار ميدهد که شاه چگونه ناگهان اين مسائل برايش روشن مي گرديد و چگونه اين مسائل طرح مي شد. «حالا چه جوري اين فکر را {شاه} پيدا مي کردند؟ کي برايشان کار مي کرد؟ ...واقعا براي من سوالي است بزرگ.» ( ص 119-120) مساله مهم ديگري كه بيشتر روساي ديگر سازمان برنامه مانند ابتهاج هم با آن درگير بوده اند مساله اطلاع از درامدهاي نفتي است. اساسا همانطور که در يادداشتهاي علم هم تاکيد شده است شاه نسبت به مساله نفت حساسيت ويژه اي به خرج مي دهد. به اين دليل نه تنها مفهوم رانتيه اقتصادي (rentier economy) بلکه دولت رانتيه يا نظام سياسي شه پدري رانتيه ( neo patrimonial rentier state) توسط برخي محققان براي بررسي چنان رژيمي به کاربسته شده است. مجيدي در سال 1351 بعد از چهارده سال کار در سطوح مختلف سازمان برنامه براي بار دوم به عنوان رئيس بجاي خداد فرمانفرماييان منصوب شد. اين امر همزمان با شروع برنامه پنجم عمراني است که تاريخ اقتصاد سياسي و برنامه ريزي ايران جايگاه خاصي دارد. با جهش درامدهاي نفت برنامه پنجم که بر اساس فرضيات قبلي تهيه شده بود مي بايست دچار تجديد نظر شود. حوادث بعدي که وي نقل مي کند بسياري مسائلي را که به تغييرات ناگهاني و عواقب بعدي ان شد تا حدي روشن مي کند. البته تغييرات ناگهاني در برنامه ريزي ايران گويا عنصر ذاتي برنامه ها بوده است. بطور نمونه 5 ماه بعد از شروع برنامه سوم شش اصل انقلاب سفيد که اصلاحات ارضي عمده ترينش اعلان شد بر برنامه ريزي و بودجه بندي تاثير گذاشت. بعلاوه تصميمات شاه در مورد خريدهاي عمده نظامي ارتجالي نيز ويژگي مشترک همه برنامه ها و بودجه ها بود. اما تمامي اينها با آنچه در برنامه پنجم رخ داد به لحاظ کمي و کيفي قابل مقايسه نبودند. مجيدي ماجراي تجديد نظر را از جلسات کارشناسي در سازمان برنامه گرفته تا مناقشات با ساير وزارتخانه و پيامدهاي تورمي و بازتابهاي اجتماعي و صنفي بازگو کرده است. وي بروشني علت اصلي اين تجديد نظر و عواقب تورمي آن را تزريق درامدهاي نفتي در بدنه اقتصادي كشور ارزيابي مي كند. اما نتوانسته است به اين سوال پاسخ دهد که چطور استدلالهاي ساده اقتصادي و حرفهاي منطقي ناديده گرفته شد. ( ص 164) سوالي که البته انتظار پاسخگويي اش از وي نمي رود و محتاج بررسيهاي بيشتري است. از مهمترين مسائل مهم مناقشه آميز در حوزه سياست دوران پهلوي مساله چگونگي تشكيل حزب رستاخيز است. عده اي از جمله اروند ابراهاميان در کتاب ايران بين دو انقلاب معتقدند كه نفوذ افكار حزب توده از طريق توده هايي که در بدنه تصميم گيري رژيم نفوذ کرده بودند در تشکيل حزب رستاخيز موثر بوده است. مجيدي در اين کتاب روايت خود را از اين مساله بيان مي کند که خواندني است. وي با جزييات ملاقاتي که با شاه در سن موريتس در مورد گزارش بودجه داشته اولين بار از نيات شاه در اين مورد با اطلاع مي شود. اما در پايان نمي تواند کسي را که پشت اين فکر بوده است معرفي کند. ظاهرا نيات شاه از تشکيل اين حزب آنطور که به مجيدي گفته شده اين بوده که نقد از سيستم سياسي در داخل نظام سياسي آغاز شود. مجيدي مي گويد من حس کردم با شرحي که شاه مي دهد مي خواهد از حزب واحد صحبت کند. (ص 53 -54) اين امر نشان مي دهد که که بروز اين احساس در مجيدي زمينه قبلي داشته است. «خوب، در دفتر سياسي حزب ايران نوين که من در آن عضويت داشتم اين مساله مطرح مي شد.» (ص 54) البته مجيدي مي گويد که هويدا وقتي به اشکالاتي بر مي خوريم اين اشاره را مي کرد که ما نياز به حزب واحد داريم تا اين دعواهاي ظاهري و بي معني در صحنه انتخاباتي صورت نگيرد. اما بلافاصله براي از بين بردن اين فکر که طراح اصلي هويدا بوده است طرح مي کند که هويدا بيشتر سعي مي کرد که نظرات شاه را چه در حزب و چه در دولت منعکس کند. اما وقتي در ادامه مجيدي مي گويد من نتيجه صحبت هاي شاه با خود در مورد حزب رستاخيز را بلافاصله به هويدا گفتم اما هويدا گفت شاه اين کار را نمي کند و تو اشتباه مي کني اين ابهام را ايجاد مي کند که اگر اين مساله قبلا بحث مي شده است و آنچه هويدا مي گفته نظر شاه بوده چرا بايد هويدا از اين خبر تعجب کند؟ مجيدي مي گويد كه سعي كرده است تا شاه را از تشكيل يك حزب فراگير منصرف كند. (ص 55) ولي بهرصورت به او گفته شد كه برويد تهران ( چون ملاقات آنها در سويس بوده ) و اينها را به نخست وزير ابلاغ كنيد و در اسفند 1353 نيز حزب تشكيل شد. مجيدي مي گويد كه هويدا بعد از تشكيل حزب به من گفت تو برو و هيچ مسئوليتي دريافت نكن و منهم از خدا اين را مي خواستم. اما بعدا كه آموزگار دبير كل حزب شد گفتند كه شاه از من خواسته تا رهبري جناح مترقي و پيشرو را داشته باشم. (ص 60) و همين باعث شده که وي در ساختار بسيار متمرکز قدرت در ايران عصر پهلوي تا به آخر باقي بماند. مسائل مهم ديگري که در اين کتاب مطرح شده است چگونگي تصميم گيري در باره بودجه سازمانهاي نظامي است که نقش، جايگاه و قدرت سازمان برنامه را در نظام قدرت و ريشه هاي برخي تضادهاي دروني بين تکنوکراتها و مقامات و ارشد و شخص شاه را نشان مي دهد که مطالعه آن ضرورت دارد. خاطرات عبدالمجيد مجيدي از نوع خاطره هاي فردي (memoir) اهل ديواني است که اينک بعد از انتشار به صورت يک منبع و ماخذ با ارزش تاريخنگاري در امده است. اين خاطرات به صورت متني درامده اند که پس از نقل زندگي مستقل خود را يافته و اينک انچه واقعيت يافته است چيزي جز متن نيست که در باره آن گفتگو شود. لذا اين خاطرات اينک آماده اند تا در معرض نقد و تحليل تاريخي قرار گيرند و آنها را بايد با توجه به موقعيت کنوني راوي و تاريخ حيات وي و اوضاع و احوال زمان و خلقيات و روحيات راوي خاطره قرار داده تا بتوان رويدادهاي تاريخ معاصر دوره پهلوي را که غالبا ناشناخته و پر از ابهام است در روشناي آن دريافت. به عبارت ديگر بايد گفت که با موقعيت اسناد و منابع يعني دانستني هاي ما از تاريخ معاصر در مقابل مسائل مطرح و حل نشده و مبهم در اين دوران، اگر هم اين خاطرات و يا هر نوع خاطره اي از عناصر کم اهميت تا عناصر مهم به قصد تبرئه نظام سياسي هم طرح و گردآوري شده باشد همچنان ارزشمند هستند زيرا به هر حال نمودار آراء راويان است. بعلاوه در اين راستا بويژه رشد مجموعه هاي تاريخ شفاهي بايد از طرف دانش پژوهان و محققان به عنوان يکي از عناصر مهم تحقيق مورد استقبال قرار گيرد. ذکر اين مساله بدين خاطر است که برخي چنان چاقوي نقد بر اين گونه مجموعه مي کشند که اساس عينيت و اعتبار علمي خاطره هاي فردي از اين نوع را زير سوال مي برند و يا حداقل اينکه بطوراخص به نوع سوالات مطرح شده با روايان معترض اند . بايد به اين مساله توجه بيشتري شود که مساله تاريخ شفاهي در ادبيات تحقيقي امر نو نهالي است و بنابر اين تمامي اقدامات براي ايجاد اين تاريخ مراحل توان فرسايي را طي نموده است. ممکن است برخي بر اين گمان باشند که لاجوردي و صديقي چرا سوالات مهم تري را با مجيدي در ميان نگذاشته اند و يا چرا بطور انتقادي تر با وي مصاحبه نکرده اند ؟ از آنجاييکه گريزان بودن از ثبت هر نوع نشانه و ايجاد سندي و دادن اتوييوگرافي يا حديث نفس يا اعتراف به خطا ، که روي ديگرش گرايش به وجيه االملگي بهر نحو در ميان نخبگان سياسي است از جمله عادات ماست جلب توافق نخبگان به گرد آوري خاطرات و نشستن پاي سخن آنان کار آساني نيست چه رسد به طرح سوالاتي که خود موضوع تحقيقات مفصل تري است . بنابراين طرح سوالات انتقادي فضاي گفتگوي و گرد آوري خاطرات را کدر و شبهه قضاوت ارزشي و لذا واکنش هاي متفاوتي را بر مي انگيزاند که بهمان اندازه از اعتبار چنان خاطراتي مي کاهد. بايد اضافه کرد که آگاهي لاجوردي و مرحوم صديقي بر حوادث مختلف تاريخي بر روند مصاحبه تاثير مثبتي داشته است. اما کاستي هاي اين کتاب شايد اين باشد که اگرچه عبدالمجيد مجيدي از فرصت مغتنمي که کتاب حاضر براي پاسخ به تاريخ در اختيارش قرار داد بهره کافي را برده است ، مسلما راويت هاي بيشتري از وي بويژه در مورد سياست گذاريهاي اقتصادي، نقش تخصصي سازمان برنامه در برنامه ريزي هاي صنعتي و سياستهاي دولت در مورد رشد بخش خصوصي و رابطه دولت با نخبگان اقتصادي در دهه 40 و 50 شمسي به کار محققان خواهد آمد. پانوشت ها براي بحثي در مورد نقش خاطره در مطالعات تاريخي نگاه کنيد به احمد اشرف ، تاريخ، خاطره، افسانه ، ايران نامه، سال 14 پاييز 1375 صص 538-525 |
|||||
|
|||||
