| ◄ مربوط به: جامعهشناسی اوقات فراغت | December 27, 2004 | ||||
جامعه شناسي توريسم |
|||||
|
برخي ويژگيهاي توريسم :: انواع مختلف و انجام نوآوري هاي گوناگون از جمله بسته مسافرتي ( packaged trip) :: رشد توريسم مصادف است با رشد جنبش كارگري . بنابر اين مواجه با رشد مسافرت ساحلي براي طبقه كارگر هستيم :: در مقابل در نيمه قرن 20 مسافرت تجملي براي طبقه مرفه و مديران وجود دارد. اين نوع تمايز مربوط است به ساختار بازار كار و نظام هاي توليدي ( مراجعه كنيد به مقاله من در باره تعريف فراغت و نظام هاي توليدي) :: 1960 به بعد رشد برنامه هاي توريسم توده اي :: 1960 به بعد استفاده از كامپيوتر براي دادن اطلاعات در صنعت توريسم :: رشد صنعت غذاي حاضري fastfood مصادف است با رشد فراغت و توريسم :: رشد توريسم با استفاده از اينترنت براي رزرو همه چيز ( مراجعه كنيد به سايت last minute براي ديدن خدمات اينترنتي توريسم از جمله خريد بليط در آخرين دقايق) اهميت توريسم :: جزء مهم ايده جامعه مصرفي (مدرن ) مسافرت و گردشگري است :: رفتن به مسافرت جزء مهم زندگي شده است :: صنعت تعطيلات انتخاب و آزادي مختلف را ارائه مي دهد :: گسترش صنعت گردشگري ، گسترش اقتصاد و گسترش تعامل انساني است :: توريسم بزرگترين صنعت جهان بر حسب اشتغال و تجارت است :: 9 درصد رشد سالانه دارد . رشد توريسم بين المللي 5 درصد بود. گردشگري :: آيا توريسم پديده جديدي است يا زوارها همان توريست هاي اوليه هستند؟ :: توريسم يك فعاليت توده اي و عاميانه است :: سه نوع مسافرت در گذشته كه با توريسم ( مربوط به دنياي مدرن متفاوت است) : زوارها ، تورهاي اريستوكرات ها و مسافرتهاي شاهان و سياحان :: تقسيم بندي زوارها ( طبقه پايين tripper ) سياحان ( طبقه متوسط tourist ) و سفر اريستوكراتيك ( طبقه بالا traveler ) نظريه هاي جامعه شناختي توريسم نقاط توريستي بايد چگونه باشد؟ :: Urryجان اوري معتقد است توريسم دنبال زرق و برق است . اما مك كانل مي گويد چشم توريست به دنبال قدمت و تاريخ است. بنابر اين ارتقاي محل توريستي در صنعت توريسم يعني تاريخي كردن محل . لذا نقاط توريستي بايد كوچك باشند : شهرهاي بزرگ نمي توانند ( بجز موزه ها ) جذاب باشند . چرا؟ مك كانل مي گويد ( بر اساس تقسيم بندي تونيس : اجتماع و جامعه ) شهرهاي بزرگ معمولي اند ، زندگي روزمره دارند، گرانند، جنگل وارند ، روابط غير شخصي دارند ، كثيف اند، غير دوستانه اند.
2. كساني كه اجراي براي آنهاست (تماشاگر ) 3. كساني كه نه اجرا مي كنند و نه مشاهده 4. اما بازيگرها در عقب و پشت صحنه هستند ، تماشاگر تنها در جلوست :: گافمن مي گويد اگر ويژگي هر آنچه در پشت صحنه است جلو بيايد اعتبار نمايش از بين مي رود ( در آشپزخانه رستوران ها ، و حتي در برخي انديشه هاي به نظر منظم روشنفكران ، … ) نيز اين چنين است. بنابر اين جلوي صحنه front stage ظاهر appearance :: مي خواهند با بو مي ها ديدار كنند. 1. منطقه علني يا جلوي صحنه گافمن كه البته توريست مي خواهد فراتر رود 2. منطقه علني توريستي كه دكور شده حاوي برخي عناصر پشت صحنه ( رستوراني با ماهي بزرگ حلق آويز يا گوشت چرخ كردن در جلوي چشم ) همه آرايش صحنه هستند 3. جلوي صحنه كه كاملا طراحي شده كه پشت صحنه باشد ( تورها به منطق روستايي . راهنما اطلاع مي دهد بومي نماها آماده مي شوند 4. پشت صحنه براي خارجي ها باز است 5. پشت صحنه باز است اما بازسازي و تميز شده (تورست ها كه مي روند ديگر مثلا با ادب نيستند ) 6. منطقه پشت صحنه : نوعي فضاي اجتماعي كه آگاهي توريست را تحريك مي كند. اگر توريست به ان برسد احساس خوب دارد اما در انديشه اوري urry چنين ديدي را نمي توان ديد . بجاي آن اوري به نگاه خيره توريست يا شكار لحظه ها نظر دارد. :: اما چه ويژگيهاي مختلفي بايد در علائم باشد تا امر عادي از خارق العاده متمايز شود و توريسم را وادار كند تا آن را شكاركند. 2. برخي جنبه هاي ناشناس زندگي روزمره در موزه نيز هستند ( موزه وايكينگ ها : كشتي سازي ) 3. جنبه هاي معمولي زندگي در برخي پهنه ها غير عادي مي شوند: زندگي كمونيستي :: انديشه اوري بر نگاه خيره توريست استوار است بر خلاف اصالت و سنديت مك كانل :: توريست به دنبال علايم است :: توريست به دنبال چيزي است كه با تجربه روزمره اش فرق كند :: توريست آنقدر ساده نيست كه فكر كند تجربه سنديت و واقعيت امري ممكن است :: توريست فرارمي كند تاهمه چيزرااز درون علائم ببيند: درپاريس هرتوريست رمانتيك فرا زمان را نشان مي دهد :: توريست خيره بر علائم است :: توريست از علائم عكس مي گيرد اهميت توريسم در سياست گذاري فرهنگي در سياستهاي فرهنگي باتيد به چه چيز اهميت داد : مهمانان يا مقيمان . آيا بايد كار روي اجتماع باشد كه مورد توجه مردم بومي است و گردشگران و بازديدكنندگان بين المللي بسويش نمي آيند :: دشواري گزينش در اين دو راهي از حيطه بازسازي شهرها و سرمايه گذاري فراتر مي رود و به جريان اصلي سياست فرهنگي مي رسد، زيرا معرف مباحث و مجادلات حادي درباره فرهنگ سطح بالا و فرهنگ عامه است. :: با توجه به ارزش توريسم ، هميشه اين گرايش و وسوسه به چشم مي خورد كه فرهنگ بومي را چنان مديريت كنيم تا نيازهاي توريست ها - يا آنچه تلقي ما از نيازهاي آن هاست - برآورده شود. :: بومي ها اين گرايش را به زيان خود مي بينند و در نتيجه اين امر به حسن روابط بوميان و مهمانان لطمه مي زند و در بلند مدت ، قابل دوام نخواهد بود. اين مسايل سبب شده تا مفهوم گردشگري مسئولانه مطرح گردد. :: توريسم فرهنگي عبارتست از هنر همزيستي در بستر فرهنگي ديگر :: اما بيشتر توريست ها جذب شيوه هاي زندگي جاري در گردشگاه ها مي شوند . يعني مي خواهند به جاهايي بروند كه بوميان مي روند و از غذا و تفريحاتي استفاده كنند كه بخشي از تشخص ،ميراث و فرهنگ آن مكان ها است. :: يك سياست حساس فرهنگي براي ارئه خدمات استاندارد مورد انتظار توريست ها با توسعه وسايل در مشاركت با نيازها و منافع محلي راه هايي مي يابد. پروژه هايي كه كيفيت زندگي بوميان و توريست ها را بالا مي برد بايد بخشي از سياست محلي و راهبردي توسعه باشد، چنانكه در شهرهاي اروپاي شمالي همگان از بهبود محيط منتفع شده اند و جاذبه هاي توريستي نويني پي ريزي شده است . دخالت هائي مانند فعاليت هاي رفتگري ، نصب علائم ، نيروي انتظامي بهتر . حمل و نقل و روشنائي ، ايمني اتومبيل ها در پاركينگ ها ، هم براي توريست ها و هم براي بوميان جذاب است.
در چهار محور مي توان اين كار را انجام داد: :: تاريخ = زيبايي ديروز در خيابانهاي امروز + موزه ها :: طبيعت = هواي سرد ، تعارف گرم + صنايع دستي + تصويري از تاريخ + جاذبه هاي طبيعي :: فرهنگ = جاذبه هاي ماهيگيري +تعارف گرم و …. |
|||||
|
|||||
