| ◄ مربوط به: جامعهشناسی اقتصادی | December 31, 2004 | ||||
جسم ، مصرف و انسان مدرن |
|||||
|
يكي از مهمترين مسائل غرب بويژه در سالهاي اخير مساله نگرش انسان مدرن به جسم و بدن خود است. در محافل علمي چه علوم طبيعي و پزشكي و علوم اجتماعي اين بحث مطرح است كه در فرايند مدرنيت چه بر سر جسم ما آمده است؟ با چه تئوري مي توان به تحليل تغييراتي كه در نگرش آدمي به جسم خود دارد پرداخت؟ دو مساله مرتبط با جسم ظهور Anorexia و Bulimia است. اينها از جمله پديده هاي جهان مدرن بويژه در دهه هاي اخيرند كه در كنار فرهنگ سوپر ماركتي و مصرفي و اعتياد و وسواس و غيره قرار مي گيرد. اين دو پديده به لحاظ پزشكي مربوطند به نامنظم شدن رفتارهاي غذايي و خوردن كه مكانيسم بقاء آدمي هستند. اختلال و نامنظم شدن خوردن آدمي از اين لحاظ مانند اعتياد به الكل تلقي مي شود كه شخصي كه خورد و خوراكش نامنظم شود مانند فرد الكلي كه با الكل زندگي مي كند او هم با نامنظم بودن خورد و خوراكش مي تواند ادامه زندگي دهد يعني اعتياد به نخوردن پيدا مي كند. اين نوع اختلال به صورت هاي مختلف ظاهر مي شوند.
براي بررسي پديده اعتياد بايد به بررسي ”خود” self پرداخت. ظهور اين پديده شايد بيشتر به خاطر تغييرات در سبك زندگي ، آداب و رسوم باشد. سنت زدايي از جامعه تغييرات زيادي بر نگرش ما به همه چيز از جمله بر بدن و جسممان دارد. همچنين مي توان رد پاي فرهنگ سرمايه داري را نيز در اينجا مشاهده كرد. اما در مورد تغيير نگرش آدمي به بدن خود كه متفاوت از قرون گذشته مي توان گفت كه در انسان مدرن بشدت از چربي متنفر شده است و در نظرش چربي پديده اي كشنده است. تمامي دستگاه هاي ارتباط جمعي فرهنگ لاغري را توصيه مي كنند. لاغر زيباست ؛ لاغري مد است. اينطور وانمود مي شود كه گويي ما در حال غرق شدن در چربي و چاقي هستيم. يكي از پيامدهاي اين فرهنگ لاغري ظهور برخوردهاي غير عاقلانه و وسواسي با آن شده است. گويي اين برخورده يعني اين فرهنگ بيشتر زنان را در بر مي گيرد. در امريكا بيش از 60 ميليون مبتلا به بيماريهاي آنركسيا و بوليما هستند. همه اينها از تنفر از چاقي و وسواس وحشت از چربي پديد آمده است. آدم هاي چاق سرزنش مي شوند ؛ آنها بخاطر وزنشان و بخاطر چاقي شان اقليتي هستند كه مورد انتقاد قرار مي گيرند . در حقيقت فرهنگ نوظهور لاغري آنها را محاكمه مي كند. اگر در جوامع سنتي چاقي مورد مباهات بود اينك لاغرها هستند كه به چاق ها زور مي گويند. البته اين به معني كاهش مصرف نيست . غرب بيشتر مي خورد اما بيشتر به فكر لاغري است. چه چيزي به اين مساله دامن زده است. مساله اين است كه آگاه شدن جامعه به اينكه چاقي و چربي مضر است اولا لزوما به كاهش خوراك نيجاميده است بلكه به بروز بيماريهايي انجاميده است كه اختلال در سيستم گوارشي را باعث مي شوند. همه مبتلا به آنركسيا رشد طبيعي برخي از برجستگيهاي بدن را رشد چربي تلقي مي كند . اين امر ناشي از چيست ؟ ناشي از پديده مصرف است؟ يا تقاضا ؟ چه كسي به اين امر دامن مي زند؟ البته ممكن است عوامل زيادي باعث اين مسائل شده باشد و از جمله سرمايه داري و فرهنگ مصرفي . چون واقعيت اين است كه فرهنگ لاغري لاغري نمي آورد بلكه بازار شما را به طرف انواع محصولاتي مي برد كه مي توانند شما را لاغر كنند اما لزوما نمي كنند. فرهنگ لاغري تقريبا شما را از بدنتان مي ترساند. شما با چاقي و چربي بدنتان احساس نا امني مي كنيد و شروع به انجام رژيم هاي غذايي مي كنيد اين گاهي به حد افراط چنان جلو مي رود كه پيامدش افراط در خوردن مي شود اينهم نوعي بيماري است كه فرد بنظر طبيعي مي رسد اما در خلوت به افراط شروع به خوردن مي كند. خوردن افراطي و انركسيا يعني نخوردن افراطي هر دو در يك قطب هستند يعني اينكه هر دو انسانهايي هستند كه هنگامي كه گرسنه هستند نمي خورند. دنياي مدرن لاغرها را زيبا مي داند. در دنياي گذشته آدم چاق زيبا بود آدم لاغر زشت و مورد سوء ظن . اما اينك چاق فقير و بدبخت است. محور اين تغيير نگرش ظهور جامعه آزاد (permissive Society) باشد كه در آن ”خود“ و ”فرد” هر چه مي خواهد بر سر خود مي آورد. آيا مي توان گفت كه لاغري بهتر از چاقي است و لذا انسان مدرن عقلاني تر حتي به جسم خود نگاه مي كند؟ Susie Orbach, Hunger Strike |
|||||
|
|||||
