گزارشي از همايش سياستهاي رفاهي در وزارت رفاه (2)چالشهاي آينده : فقر، محيط زيست و مدارا
مجيد يوسفي
مهر - هفته گذشته همايش سياستهاي رفاهي در محل اجتماعات وزارت رفاه برگزار شد. اين همايش با چشم اندازي بر برون رفت از فقرزدايي در دو روز به اهتمام صاحبنظران اقتصادي و اجتماعي كشور جهت حل يك معضل عموميكه سالهاست جامعه ايران از وجود آن متحمل آسيبهاي جدي شده است برپا شد.
دكتر علي اصغر سعيدي دبير اين همايش در ابتدا خاطر نشان ساخت: <هدف اين كارگاههاي پژوهشي بحث پيرامون ابعاد مختلف مساله رفاه و تامين اجتماعي است. در حقيقت اين كارگاه اولين اقدام پژوهشي وزارت رفاه و تامين اجتماعي است كه براي تدوين سياستهاي رفاه اجتماعي امري اساسي است.
چنين اقدامهايي در قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامين اجتماعي مورد تاكيد واقع شده است و وظيفه اصلي وزارت رفاه و تامين اجتماعي نيز ايجاد يك تعامل پويا با صاحبنظران و انديشمندان است و از الويتهاي اين وزارت است. به عبارت ديگر، اين چنين كارگاههاي يك پيام به بدنه كارشناسي كشور دارد و آن اين است كه بدون ارائه چارچوب مفهوميو نظريهاي بومي نميتوان سياستي كارآ براي نيازهاي رفاهي مردم تدوين كرد.
از سوي ديگر، پيام اين كارگاه به صاحبنظران و عالمان اجتماعي اين است كه بايد مسائل و مشكلات اجتماعي را جدي گرفت و گفتمان رفاهي در جامعه را تعميق بخشيد تا شكاف بين نظريه پردازي و عمل را پر كرد. وي همچنين تاكيد كرد: ما در شرايط جهاني شونده هستيم نيازهاي مختلف توليد ميشوند و در لايههاي مختلف جمعيت تاثير ميگذارد اما از سوي ديگر منابع تامين اين نيازها روز بروز تحليل ميرود. در جهان جديد ما با جامعهاي روبرو هستيم كه به تدريج تغييرات و تحولات جديدي مديريت بحران ريسك را بر مديريت بحران منابع ملي مهمترجلوه داده است.>
در اين همايش استاداني چون تقي آزاد ارمكي، محمد طبيبيان، فريبرز رييس دانا، سعيد مدني، واعظ مهدوي، جمشيد پژويان، محمود شارعپور، حسين راغفر، غلامعباس توسلي، داود قراگوزلو، كيان تاجبخش، هرمز همايونپور، مهدي طالب، باقر ساروخاني به ايراد سخنراني پرداختند.
دكتر داود قراگزلو استاد دانشگاه ساكرمنتو در ادامه اين همايش به ابعاد رفاه و تامين اجتماعي در آلمان پرداخت و نگاه خود را معطوف به فاصله جنگ جهاني اول و دوم نمود او در ابتدا گفت: قبل از اينكه دولت فدرال آلمان تشكيل شود، يك جمهوري به نام وايمار در سالهاي 1933-1918 تاسيس شد، شهري است كه در ايالت تورينگن كه اولين قانون دموكراتيك آلمان در آنجا تصويب شد، از آنجا كه آلمان در جنگ جهاني اول دچار خسارتهاي سنگين شده بود. در يك معاهدهاي به نام ورساي مجبور شد كه خسارت بسيار سنگيني به خصوص به فرانسه بپردازد، اين معاهده آلمانيها را مجبور ميكرد كه 5برابر ناخالص ملي خود را به عنوان غرامت جنگي بپردازد، به طوري كه در سال 1923فرانسه بخش صنعتي آلمان را اشغال كرد. در اين مدت كوتاه 1318-1333آلمان دچار بحرانهاي خيلي شديد اقتصادي بود و درگير تورمهاي بسيار وحشتناكي شد به گونهاي كه در 1929حدود 6ميليوننفر بيكار داشت و همين زمينهاي شد كه هيتلر در 1933به قدرت رسيد. يكي از كساني كه بعدها معاون لودويك ارهارد شد پرفسوري به نام آلفردآرمونت بود. او پروفسور اقتصاد در دانشگاه كلن بود و كتابي منتشر كرد با عنوان <اقتصاد و مذهب>. اين كتاب پيرامون وضع اسفبار كارگرها و بحران اجتماعي در جمهوري و ايمار بود. ايشان در اين كتاب طرحي مطرح نمود كه مورد توجه تدوين كنندگان قانون اساسي قرار گرفت. طرح آرمونت ائتلافي بين كار و سرمايه بود و همين پايه نظام جديد شد. برآيند اين طرح اين بود كه سرمايهدار به جهت اجتماعي داراي يك وظيفهاي ميشد و اين همه به جهت پرداخت ماليات بود و حفظ كارگريهايي كه در آن كارخانه كار ميكردند. بعدها اين مساله رفاه در آلمان به صورت قانون اساسي درآمد. در حقيقت بند 20 قانون اساسي در مورد حمايت دولت از ضعفا يا جامعه بيكار يا به هر دليلي ناتوان به همين منظور تدوين شد. دولت آلمان بعدها موظف شد كه آن را حفظ كند. از اين نظر مساله آلمان و نظريه رفاه آن يك فرآيند قانوني است و به معناي جهت محبت و انسان دوستي نيست، به معناي واقعي كلمه رفاه در آلمان يك وسيله است هدف نيست.
قراگزلو همچنين در ادامه افزود: رفاه دو اثر دارد. در حقيقت صلح اجتماعي را تامين ميكند و تاثير ديگر آن اين است كه هميشه نيروي كار را آماده نگه ميدارد. اين دو عامل در رشد اقتصادي خيلي موثر است و در پايان گفت: رفاه در كشورهاي سرمايهداري معطوف به يك هدف اجتماعي نيست و مسائل انساني در حواشي آن قرار دارد.
دكتر قراگوزلو: تامين رفاه در تعريف قانوني آلمان اين است كه
<كمك كنيد تا فرد به خودش كمك كند>
در واقع در آلمان هر خانواده با دو فرزند 7 و13 سال حدود 1383 يورو دريافت ميكند، سيستم آلمان چون فدرالي است، ارائه كمكها جنبه ايالتي دارد، از اين حيث هر ايالت با ايالت ديگر متفاوت است،البته اين كمك در تعريف قانوني آلمان چنين تعبيري دارد كه <كمك كنيد تا فرد به خودش كمك كند> فلسفه آن اين است كه دولت نبايد عامل بيعدالتي باشد و نه آنكه عدالتي را بپذيرد، هم اينك بيشترين كمك به بخش جنوبي آلمان پرداخت ميشود، كه به 9درصد جمعيت آن را شامل ميشود، هر ماه به هر آلماني در جنوب 27 يورو پرداخت ميشود، تفاوت آن با استانهاي ديگر 14يورو است، از همه كمتر به استان باواريا پرداخت ميشود كه 8/1درصد جمعيت را در برميگيرد، باواريا به لحاظ رشد اقتصادي در آلمان بهترين وضعيت را دارا است.
اما مهمترين بحث در آلمان فقر كودكان است، چون 9درصد كودكان زير هفت سال در آلمان فقير هستند، به همين جهت دولت چندان اهميتي به اشتغال زنان نميدهد، چون 60درصد مردم آلمان تنها زندگي ميكنند و مردم علاقهاي به زندگي زناشوئي ندارند و كودكاني كه از همين خانوادهها متولد ميشوند در يك مكاني واقع در هامبورگ نگهداري ميشوند.
وي در بخش ديگري از سخنان خود افزود: بنابراين هدف سيستم سرمايهداري معطوف به مزيتهاي اجتماعي نيست بلكه در حقيقت به هدفي غير از چيزي كه وجود دارد، نميانديشند، به عبارتي ديگر اهداف والا و متعالي وجود ندارد فلاسفه و اين را در عمده نوشته و گفتههاي ؟؟؟ و دانشمندان آلماني ميبينند، در واقع آنچه كه به عنوان ايدهاليست براي ما مطرح است براي جوامع سرمايهداري ديگر اهميتي ندارد. مهمترين هدف براي جوامع غربي دستيابي به اهداف مادي و ارتقاي استاندارد شهري است.
وي در پايان خاطر نشان ساخت: مساله رفاه بعد از جنگ دوم جهاني براي جامعه غرب يك امتياز داشت، آن اينكه به اين نتيجه رسيدند كه در جوامع آنها هميشه جنگ حاكم بود، مخصوصا آلمانها به اين نتيجه رسيدند كه چگونه ميتوانند صلحي برقرار كنند كه پايدار و باثبات باشد، به قول كلازويتس ژنرال آلماني ميگويد < اگر صلح داخلي نداشته باشيم نميتوانيم صلح خارجي داشته باشيم، بنابراين اگر بتوانيم مردم را سير كنيم قطعا جنگهاي بزرگ هم نخواهيم داشت> شما در همين عبارت متوجه خواهيد شد كه رفاه براي آنها يك وسيله است تا صلح اجتماعي را حفظ كنند، حال آنكه همين الان دولت آلمان در يك بحران بسر ميبرد و رشد اقتصادي كاهش يافته است اما يك ناظر خارجي متوجه آن بحران نميشود.
دكتر محمود شارعپور، در بخش دوم همايش موضوع سرمايه اجتماعي را براي ارائه به حضار برگزيد. او در ابتدا يادآوري كرد كه بحث سرمايه اجتماعي اولين بار طرحي بود كه در انجمن علوم اجتماعي مطرح شد. موضوع آن شناسه و طرح مسائل فرهنگي ايران بود. آن روز اين بحث تنها يك طرح بود و آن انجمن دنبال راهكاري نبود اما در طي 5 سال اخير خوشبختانه اين موضوع به حوزههاي آكادميك هم سرايت كرد و به تدريج از حوزه آكادميك به بخش اجرايي نيز وارد شده است، حتي در برنامه چهارم توسعه يك ماده به نام سرمايه اجتماعي اختصاص يافته است، در واقع دولت مكلف شد كه نسبت به بخش سرمايه اجتماعي و ارائه راهكارهاي آن اقدام نمايد. بحث من نسبت سياست اجتماعي با سرمايه و رفاه اجتماعي است. سرمايه اقسام مختلفي دارد، سرمايه فيزيكي سادهترين آن است همانند ابزارآلات نوع ديگر سرمايه مادي است. مبلغ پولي كه حساب بانكي ما را تشكيل ميدهد يا سرمايه مالي ما را تشكيل ميدهد، نوع ديگر سرمايه طبيعي است، مثل نفت، گاز، هوا، زمين، اينها سرمايههاي هر كشوري را تشكيل ميدهند.
سرمايه انساني مفهومي كه پس از جنگ جهاني دوم در حوزه آموزش و پرورش بسيار مطرح شد. دانش، مهارتها و شايستگيها كه بتواند تاثيري در موفقيت اقتصادي به همراه داشته باشد سرمايه اجتماعي آخرين نوع و جديدترين تفسيري است كه از سرمايه مطرح شده است روابط مبتني بر اعتماد و همكاري متقابلي كه درون شبكههاي اجتماعي شكل ميگيرد، نكته مهم اين است كه سرمايههاي مختلف از همديگر منفك و حتي ميتوانند مكمل همديگر باشند مثلا مدير يك كارخانه ميتواند باتجهيزات جديد و فناوري مدرن در بخش فيزيكي يك كارخانه سرمايهگذاري كند. يا همين مدير ميتواند به جاي اين كار دورههاي آموزشي ضمن خدمت براي پرسنل خود ايجاد كند، اين به مفهوم سرمايهگذاري در بخش نيروي انساني خواهد بود، در كنار اينها، همين مدير ميتواند با برگزاري يك اردو در خارج از محيط اداري به دنبال آن باشد كه روحيه كار گروهي و تيمي كاركنان خود را افزايش دهد و روحيه اعتماد آنها را در بين آنها و در سطوح بالاتر ارتقا دهد، اين به معناي سرمايهگذاري در بخش سرمايه اجتماعي خواهد بود.
دكتر محمود شارعپور در بخش ديگر اين همايش همچنان ادامه داد: سرمايه اجتماعي بين ديگر سرمايهها تشابهات و تفاوتهايي نيز دارد. تشابه با ديگر سرمايهها اين است كه همانند ديگر سرمايهها مستلزم سرمايهگذاري است. مثل هر سرمايهگذاري ديگر اگر روي آن فكر و سرمايهگذاري كنيم نتايج و عوايد و منافعي براي ما خواهد داشت، اما تفاوتهايي هم دارد، يكي از اين تفاوتها اين است كه برخلاف ساير سرمايهگذاريها از اين سرمايه هر چقدر استفاده كنيم نه تنها كه كم نميشود بلكه افزوده هم ميشود، به معني دقيق آن استفاده از آن باعث افزايش ميشود، ديگر تفاوت آن ايجاد سرمايه اجتماعي مستلزم وجود بيش از يك فرد است و به تنهايي نميتوان آن را ايجاد و حفظ كرد، تعاريف زيادي از سرمايه اجتماعي تا به امروز مطرح شده است، سه شخصيت معروف و معتبر پيرامون سرمايه اجتماعي به نظريهپردازي پرداختند. جيمز كلمن، پير بورديو و رابت كوكنام هستند، اين سه جامعهشناس هركدام از منظر خاصي به آن نگاه كردند، پيربورديو بيشتر به اين حوزه توجه داشت كه انسانها چطور ميتوانند از طريق سرمايه اجتماعي با شبكهها و روابط اجتماعي خود موقعيت اقتصادي خويش را بهبود بخشند. يا وضعيت اجتماعي خود را بهتر و متعالي سازند، جيمز كلمن به جهت دغدغههايي كه در حوزه تخصصي خود داشت نگاهش بيشتر معطوف به اين نكته بود كه چطور ميتوان با سرمايه اجتماعي، سرمايه انساني را تقويت كرد، چگونه ميتوانيم با روابط اجتماعي به اهداف آموزشي و موفقيتهاي تحصيلي دست پيدا كنيم، اما شخصيت مهمتر از اين دو رابرت كوكنام است به جهت آنكه اين مفهوم را از حوزه دانشگاهي و آكادميك خارج كند و به افكار عمومي و دستههاي عمومي وارد كند امروزه عمدتا مفهوم سرمايه اجتماعي را با نام اين فرد ميشناسند، ايشان به تاثير سرمايه اجتماعي روي مقياس ملي توجه داشتهاند مثلا تاثير سرمايهاجتماعي روي نهادهاي دموكراتيك چگونه است؟ چگونه سرمايه اجتماعي به نهادهاي دموكراتيك كمك ميكنند تا رشد كنند، چون دموكراسي نيازمند حزب و تشكيلات است حزب و تشكيلات هم نيازمند فرهنگ مدني است يا بحث اجتماعي و توسعه اقتصادي است.
مترجم كتاب توسعه فرهنگ و محيطزيست در ادامه افزود: منظور از سرمايه اجتماعي منابع و سرمايههايي هستند كه ما انسانها از طريق رابطه با همديگر ميتوانيم به آن دست يابيم، تعاريف زيادي از سرمايه اجتماعي مطرح شده است، اما نقطه مشترك اين تعاريف و مركز ثقل آن اين است كه كيفيت روابط اجتماعي ما در عملكرد دولت و بازار ما خيلي اهميت دارد.
نويسنده كتاب جامعهشناسي آموزش و پرورش در بخش ديگري از سخنان خود گفت: ما طي ساليان گذشته زبان مشترك اثرگذاري نداشتيم و كمتر قادر به فهم همديگر بوديم، ما از اصطلاحاتي استفاده ميكرديم كه با زندگي عادي مردم كمتر ارتباط برقرار ميكرد. ما از كلماتي استفاده ميكرديم كه سياستگذاران و دستاندركاران اجرايي كاملا بيگانه و غريبه بودند، به نظر من علت موفقيت سرمايه اجتماعي اين بود كه توانست بين روشنفكران، مديران اجرايي و فعالان عرصه سياسي و اجتماعي و بين عامه مردم يك زبان مشترك ايجاد بكند، شايد جزو نادر مواردي بود كه يك مفهوم علمي تئوريك با تجربه زندگي روزمره پيوند خورد.
استاد دانشگاه مازندران در ادامه همچنان افزود: چندسال پيش در پايان قرن بيستم، بانك جهاني كميتهاي با نام شوراي مشورتي توسعه پايدار مركب از انديشمنداني علمي از نقاط مختلف دنيا تشكيل داد، اينها يك وظيفه داشتند. ماموريت آنها اين بود كه مهمترين چالشهاي اجتماعي قرن بيست و يكم را مشخص نمايند، از جمله افرادي كه در اين كميته حضور داشتند ادوارد سعيد، آلن تورن و رابرت كوكنام بودند اين كميته پس از بررسي به اين نتيجه دست يافت كه سه چالش عمده قرن بيست و يكم عبارت است از فقر، محيط زيست و توانايي اجتماعهاي مختلف براي زندگي در كنار هم يا تحمل همديگر.
وي همچنين خاطرنشان ساخت: سياست اجتماعي تلاشي است براي اينكه ما امور را از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب تغيير دهيم، به همين جهت در تعريف سياست اجتماعي در كتابها آمده است: مداخله عامدانه و هدفمند و سيستماتيك در جهت توزيع مجرد منابع در بين شهروندان براي دستيابي به اهداف رفاهي به عقيده من سياست اجتماعي به معني سياستهاي توزيع مجرد منابع هستند، از همين جاست كه مفهوم سياست اجتماعي با سرمايه اجتماعي پيوند ميخورد و ارتباط تنگاتنگي پيدا ميكند. آنچه كه امروز اهميت آن احساس ميشود اين است كه ما از سرمايه اجتماعي به عنوان يك استراتژي سياستگذاري از آن استفاده كنيم، استراتژي كه به اعتقاد بعضي بايد جايگزين نظام دولت رفاه باشد يا مكمل نظام رفاه دولتي باشد چون نظام رفاه دولتي باعث شد تا سطح مسووليتهاي مردم، خانوادهها و اجتماعات در زمينه حمايت اجتماعي به شدت كاهش يابد يعني ما اهميت نميدهيم كه چه اتفاقي در ديگري روي ميدهد.
دكتر شارعپور با اشاره به عقل و كنش ابزاري در نظريه هابرماس گفت: هابرماس در تئوري انتقادي خود دو حوزه را از هم جدا ميكند يكي عقل ابزاري كه كنش ابزاري هم در همين نقطه اتفاق ميافتد و حوزه اقتصاد و دولت در آنجا شكل ميگيرد و حوزه عقل ارتباطي و تفاهمي در واقع حوزه ارتباط انسانها با هم ميباشد كه بستر جامعه مدني در آنجا بحث ميشود.
هابرماس براي حوزه ابزاري كلمه سيستم و براي حوزه ارتباطي يعني جامعه مدني جهان زيست را بهكار ميبرد، او معتقد است كه در دوره معاصر جهان زيست و سيستم حل شده است به زبان ساده معتقد است حوزه عقل ابزاري (اقتصاد و دولت) خيلي قدرتمند، متراكم و متمركز شده است اما در مقابل حوزه ارتباطي (جامعه مدني) خيلي منقطع، پراكنده و ضعيف شده است به زبان ديگر قدرت اقتصادي و سلطه سياسي، جامعه مدني را زير سيطره خود قرار داده است، به عبارت ديگر اينها به شبكههاي اجتماعي حمله كردند كه تار و پود جامعه مدني را تشكيل ميدهند.
هابرماس ميگويد: در نظام اجتماعي سه عنصر وجود دارد كه رقيب همديگر هستند و بهطور بالقوه ميتوانند متخاصم و دشمن همديگر باشند. اقتصاد (بازار) دولت و حوزه اجتماع.
مهمترين نكته اين است كه بين اينها بايد تعادل، مناسب و سالمي ايجاد شود، چون اگر يكي از اينها قدرت مطلق و بلامنازع پيدا كند.
آسيبهاي جدي به نظام اجتماعي وارد ميكند، ما در طول تاريخ هم نمونههايي داشتيم، اگر حوزه دولت بسيار قدرتمند باشد ميتواند منجر به پيدايش نظامهاي همانند استالين گردد، اگر حوزه اقتصاد به حال خود رها شود و فاقد تنظيم شود ميتواند چيزي شبيه مافيا را تشكيل بدهد و اگر حوزه اجتماع حاكميت يابد، ميتواند آسيبهاي جدي به جامعه انساني وارد سازد همانند جنگ داخلي.
وي همچنين افزود: مهمترين مساله اين است كه بين اينها تعادل و ارتباط منطقي برقرار شود، اما عملا در قرن بيستم چه اتفاقي افتاد، در اين قرن دو فلسفه حاكم شد، ليبراليسم و سوسياليسم، يكي منجر به تقويت اقتصاد و بازار شد و ديگري منجر به تقويت حوزه دولت شد.
ليبراليسم معتقد است كه ما موجودات انساني عقلاني هستيم ولي دنبال منافع خودمان هستيم و جامعه مطلوب از اين حيث اين است كه حق آزادي و حق انتخاب به حداكثر برسد و بهخاطر همين معتقد است كه دخالت دولت مانع بزرگي است، سوسياليسم تاكيد بر ديگر خواهي دارد. ميگويند ما انسانها به خاطر منافع ديگري حاضريم از منافع خودمان صرفنظر كنيم و معتقديم كه جامعه سالم جامعهاي است كه دولت تلاش كند تا اين بخش از طبيعت بشري را تقويت كند.
دكتر محمود شارعپور در استدلال متقابل دو فلسفه سياسي و اقتصادي ليبراليسم و سوسياليسم گفت: تقابل اين دو فلسفه منجر به پيدايش تقابلهاي مصنوعي زيادي شد. آيا آزادي از برابري مهمتر است آيا اقتصاد و بازار مهمتر از دولت است آيا فردگرايي به توسعه انساني ياري ميرساند يا جمعگرايي؟
نتيجه آنكه در قرن بيستم اين دو حوزه تقويت شد، نيروهاي اقتصادي قدرتمندي تشكيل شد. از سوي ديگر دولتهاي بسيار قدرتمندي در قرن بيستم شكل گرفت، به عنوان مثال در كشور خودمان بر اساس آمار سازمان مديريت و برنامهريزي در دو دهه اخير تعداد كاركنان دولت بيش از چهار برابر شد، در سال 57 - ، 500 نفر بود، در سال 80 زمانيكه برنامه سوم مورد توجه قرار گرفت و بحث منطقي كردن دولت مطرح شد تعداد پرسنل به 2300 نفر رسيد، تعداد شركتهاي دولتي در اين دو دهه اخير 3 برابر شد، سهم مخارج دولت از توليد ناخالص داخلي افزايش پيدا كرده و به رقم بسيار بالايي - 70درصد - رسيد.