رفاه اجتماعي در ايران:
پيشي گرفتن عمل بر نظر
محمدحسين شريفزادگان, حسين پناهي, علي شكوري و علي اصغر سعيدي
موضوع سياست اجتماعي و محور آن مسائل رفاهي از ديرباز موردتوجه متفكران غربي بوده است. فلاسفه و عالمان علوم اجتماعي هميشه در پي پاسخ دادن نظري به نيازهاي رفاهي جامعه بودهاند.
اما در ايران عليرغم تحولات اقتصادي و اجتماعي مسأله رفاه مردم ايران موضوع جدي براي حوزههاي نظري نبوده است. به عبارت ديگر نظريه از عمل بسيار عقب افتاده است و جامعه روشنفكري ايران به منظور يافتن راهحلهاي مناسب براي مشكلات و تنگناهاي رفاهي جامعه بايد با آنها درگير شود. اين موضوع را با اساتيد و دستاندركاران مسائل رفاه و تأمين اجتماعي در ايران به بحث گذاشتهايم. يكي از ويژگيهاي اين ميزگرد اين است كه افراد شركتكننده ضمن اشراف بر تحولات حوزه نظري, مسائل رفاهي مردم را از نزديك لمس كردهاند. دكتر محمدحسين شريفزادگان كه متخصص در برنامهريزي توسعه و استاد دانشگاه شهيد بهشتي است رياست بزرگترين سازمان رفاهي را برعهده دادر (سازمان تأمين اجتماعي) و دكتر حسين پناهي به عنوان معاون پژوهشي مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي به نيازهاي پژوهشي اين سازمان پاسخ ميدهد. دكتر علي شكوري استاديار دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران مدير گروه تعاون و رفاه اجتماعي در اين دانشكده است كه دورههاي برنامهريزي رفاهي را در مقاطع ليسانس و فوق ليسانس به راه انداختهاند. دكتر علياصغر سعيدي نيز مدرس درسهاي دولت و رفاه و نظامهاي تطبيقي رفاهي است. تداوم چنين ميزگردهايي ميتواند تا حدي شكاف بين نيازهاي رفاهي مردم و نظريهپردازي و يافتن راهكارهاي مناسب را پر كند.
سعيدي: خيلي تشكر ميكنم كه دعوت ما را پذيرفتيد، ميخواستم اگر موافق باشيد با اين سؤال شروع كنيم كه با توجه به تحولات اجتماعي و اقتصادي در كشور كه از يك صد سال گذشته شروع شده است، همپاي اين تحولات مسائل رفاهي رشد داشته است اما اگر ما به حوزههاي دانشگاهي نگاه كنيم به همان اندازه مسائل رفاهي مورد توجه قرار نگرفتهاند، يعني گفتمان رفاهي در ايران، رشد محسوسي نداشته و ميخواستم ببينم نظر جنابعالي دراين زمينه چيست؟
شريفزادگان: به نظر ميآيد كه اين قضيه تنها در حوزه رفاه اجتماعي به تعبير شما يا سياستهاي رفاهي نيست، در همه زمينههاي علوم اجتماعي اين طور بوده است. مثلاً شهرهاي ما در حال گسترش است ولي راجع به مسائل علمي مربوط به شهرها، كارهاي گستردهاي نشده يا حداقل توليد علم در آن زمينه انجام نپذيرفته است. يا اينكه به هر صورت ايران يك جامعه در حال تحول است و از يك جامعه صددرصد سنتي رسيدهايم به يك جامعه نيمه سنتي، نيمه مدرن، يك چنين تحول و تغييرات اجتماعي بهطور مشخص در دانشكدههاي علوم اجتماعي، كمتر مورد بررسي و توجه قرار ميگيرد. يا تحولات اقتصادي در ايران به خوبی مورد بررسي واقع نشده است.
در دانشكدههاي اقتصاد، درسي به نام اقتصاد ايران داريم كه مسائل ايران را در آن چارچوب مطرح ميكنند. درصورتي كه ميدانيد تمام تئوريهاي اجتماعي و اقتصادي پشتش يك داستان محيطي دارد و تئوريها در آن فضا شكل ميگيرد. اين مسئله در همه حوزهها عموميت دارد، مشخصاً در حوزهاي كه مربوط به سياستهاي رفاهي جامعه ايران است نيز مصداق دارد يعني مسئله با كمك تجارب و ابزارهاي علمي شناخته شده در محيط ايران طرح شود و ما ضمن شناخت مسئله سعي در توليد ادبيات علمي براي حل مسائل خودمان بكنيم تا بتوانيم به آستانه توليد علم در اين بخش برسيم.
من فكر ميكنم اين قضيه يك مقدار به مسائل مربوط به نوع اداره جامعه مربوط است. يعني مسأله مردمسالاري، دموكراسي با اين قضيه ارتباط پيدا ميكند. يك جامعه بسته خيلي راجع به مسائل خودش فكر نميكند، به مردم اجازه نميدهد كه راجع به اين قضيه خوب فكر كنند. لذا دانشگاهها هم به اين مسائل نميپردازند دانشگاه ما سالها در حوزه علوم اجتماعي مسائل برون مرزي را مورد بررسي قرار ميداد، كمتر راجع به مسائل ايران بحث و جدل ميكرد. حالا كه جامعه ما نيمه باز شده، طبيعتاً اين مسائل در دانشگاهها بيشتر مطرح است كه روشهاي علمي، تئوريها و نظريهها را به كار ببرند براي اينكه جامعه ايران را بشناسند و راهكارها را پيدا كنند شناخت عميقتري پيدا كنند. جامعه ما هم كه جامعه در حال گذار است طبيعتاً اگر بخواهد توسعه پيدا كند محتاج اين است كه در دانشگاههايمان، مسائل مربوط به توسعه ايران مطرح شود، ما ميبينيم در بعضي مقاطع بعد از انقلاب راجع به توسعه سياسي در ايران اين طور شد، اوايل انقلاب طرح شد، الان در 5، 6 سال اخير مطرح شده ولي مسائل اجتماعي اين حالت را نگرفته يا بسيار ضعيف است، هم در محافل علمي و هم در سطوح اجتماعي، اين مسئله ميتواند علتهاي مختلفي داشته باشد, منتهي نتيجهاش اين است كه مردم كه استفادهكنندگان اين انديشهاند در جامعه، اطلاعات اجتماعي بسيار كمي دارند. الان مردم ما اطلاعات سياسي خيلي وسيعي دارند ولي اطلاعات اجتماعيشان خيلي كم است براي توسعه اجتماعي ما محتاج اين هستيم كه مردم اطلاعات اجتماعي خيلي گستردهاي داشته باشند راجع به حوزههايي كه به سرنوشتشان مربوط است اطلاعات ضروري را داشته باشند. ولي در ايران ميبينيم كه مردم اطلاعات اجتماعي خيلي كمي دارند، مردم راجع به بيمه، ماليات، قوانيني كه مربوط به زندگي روزمره انسان است اطلاعات كمي دارند، برعكس راجع به مسائل سياسي اطلاعاتشان خيلي وسيع است و بعضي وقتها بيش از اندازهاي كه مورد نياز است اطلاعات دارند. اين وظيفه حكومت و نهادهاي اجتماعي است كه اطلاعات در اختيار مردم قرار بدهد، اين هم يك نوع توسعه اجتماعي است كه ميتواند به توسعه اقتصادي، اجتماعي كمك زيادي بكند.
پناهي: اجازه ميخواهم به صورت تكميلي نكاتي را عرض كنم. اصولاً مقولات رفاهي, اجتماعي متأثر از يك فرايند تاريخي است كه اين فرايند در عصر جديد, بخصوص طي يكصدسال گذشته, ابتدا در كشورهاي غربي اتفاق افتاده, و پس از انقلاب صنعتي به صورت تدريجي در اثر شكلگيري صنعت و توسعه مبادلات اقتصادي در سطوح بينالمللي و افزايش توليد ناخالص ملي كشورها, شكل گرفته است.
در كشور ما اين فرايند به صورت منسجم و تدريجي توسعه نيافته, بلكه يك باره به دليل افزايش غيرمنتظره درآمدهاي نفتي طي دهه هفتاد ميلادي, در نزد سياست¬گذاران و عموم مردم به نوعي يك تفكر رفاهي ايجاد شد كه البته اين تفكر يك طرز تلقي ناموزن و غيرطبيعي بوده كه متأسفانه پس از انقلاب اسلامي و تا دوران حاضر نيز ادامه دارد. اين بدان معني است كه فرايند رفاهي در ايران بدون شكلگيري ارزشهاي اجتماعي و اقتصادي نظير كار و تلاش (اشتغال) و نهايتاً توليد و بهرهوري نيروي كار جامعه و رشد و توسعه يافته است كه چنين فرايندي به نظر اينجانب غيرطبيعي و نامتوازن است. به همين دليل تا زماني كه در كشور ساختار و نظام متناسب اقتصادي تحققنيافته و وضعيت اشتغال و توليد و وابسته به آن بهرهوري كار ارتقاء پيدا نكند, گسترش حوزه تأمين اجتماعي در حوزههاي رفاهي (حمايتي) و حتي بيمههاي اجتماعي با چالشهاي جدي و اساسي همراه خواهد بود. بخصوص كه مقوله رفاه اجتماعي تعريف گستردهتري داشته و شامل حوزههايي نظير آموزش (از سطوح ابتدايي تا عالي), مسكن و همچنين بهداشت و درمان و ساير مسائل مرتبط نيز ميگردد. به همين دليل ميتوان ادعا نمود كه شكلگيري اوليه و روند توسعه اين فرايند حالت طبيعي و موزون, مشابه تحولات انجام شده در كشورهاي غربي, نداشته است.
به علاوه, شايان ذكر است كه اصولاً ما در كشور در حوزه رفاه اجتماعي به معناي عام پيشينه منسجمي, به جز يك سلسله سوابق سنتي و ديني, نظير خمس, زكات, نذورات و ... نداشتهايم, در حالي كه تئوريها و نظريههاي رفاه اجتماعي, اعم از بخش بيمهاي يا حمايتي عمدتاً متكي بر نظريههاي غربي است. به همين دليل ما قادر نبودهايم كه در ارتباط با اين تفكرات منطبق با شرايط تاريخي, ملي, سنتي و مذهبي كشور, در دانشگاهها تحقيق و نظريهپردازي كرده و سعي كنيم مدلهاي مذكور را با شرايط اجتماعي, سياسي, فرهنگي و اقتصادي كشور مطابقت دهيم. لذا به¬كارگيري و اجراي سياستهاي رفاهي, اعم از بخش بيمههاي اجتماعي و يا حمايتهاي اجتماعي به نوعي حالت وارداتي داشته و هنوز هم در اغلب موارد براي جامعه ما حالت غربيه دارد. اين موضوع در مورد ساير مسائل نظير سياستهاي مالياتي و گمركي يا سياستهاي يارانهاي نيز صدق ميكند كه همگي ابتدا از غرب به كشور سرايت كرده است, بدون آنكه با شرايط ايران بومي شده باشد.
فارغ از اينكه اصولاً كليه مسائل اجتماعي كشور اعم از سرمايهگذاري, توليد, اشتغال و نظاير آن وابستگي مستقيم با درآمدهاي نفتي كشور داشته, لذا مقوله رفاه اجتماعي نيز كمتر متأثر از كار و تلاش و خلاقيت, بلكه عمدتاً معطوف به فراز و نشيب درآمدهاي نفتي است كه نميتواند به عنوان يك فرايند متعادل و پايدار تلقي گردد.
شريفزادگان: در تكميل صحبت آقاي دكتر پناهي، جامعه ايران، بهخصوص ظرف اين چهل، پنجاه سال اخير، بيشتر تابع سيستم رانتي بوده يعني نهاد دولت يك نهاد رانتي بوده، نهاد رانتي بيشتر سرمايهاش را از تكاثر سرمايه ناشي از كار به دست نياورده است، بلكه ناشي از مواهب الهي و ماورايي است مثل نفت و گاز كه در ايران است. طبيعتاً چون نتيجه كار و كوشش نيست يك پروسه تاريخي را طي نميكند، رفاهي كه ناشي از اين است، رفاهي است كه به يك باره ميآيد و قاعدتاً چون فرصت تشكيل پروسهاي منطقي را ندارد، بيشتر يك امر وارداتي ميشود, چون فرصت شكل گرفتن ندارد. نهايتاً مجبوريم نهادها و سيستمها و الگوهاي اجتماعي را از خارج وارد كنيم و به شكل مصنوعي و غيربومي در جامعه تعبيه كنيم.
از طرف ديگر اجرای سياستهای رفاهی در کشورمان بسيار جلوتر از اين است که دانشگاهها بتوانند خودشان را به آن برسانند و خود این هم يک مسئله تاريخی است که در ايران وجود داشته که امکان اينکه دانشگاهها بتوانند خودشان را به جريان واقعی توسعه جامعه ايران برسانند بعيد است.
به همين دليل است كه شما ميبينيد كه ما ادبيات علمي مشخص و معلومي حتي راجع به وقايعي كه در ايران اتفاق افتاده است در مورد تأمين اجتماعي، سيستمهاي حمايتي نداريم و حتي يك كتاب علمي با استاندارد قابل قبول در مورد مسائل رفاهي ايران وجود ندارد كه بتواند به عنوان منبع مورد استفاده واقع شود. هنوز كه هنوز است در دانشكدههاي حقوق در حقوق عمومي، درس تأمين اجتماعي را مشخصاً درس نميدهند، قانون كار را درس ميدهند و تأمين اجتماعي در ذيل آن به شكل كلي و مبهم گفته ميشود. و اين نشاندهنده اين است كه ادبياتش در اين زمينه توليد نشده كه بخواهند تدريس كنند. كتابي وجود ندارد، منابعي وجود ندارد كه بخواهند دانشجوها را به سمت آن هدايت كنند.
سعيدي: من يك سؤالي دارم، درست است كه دولت رانتي ظهور كرده، اما مسئله ديگري هم اتفاق افتاده و آن توسعه ناپايدار يا توسعه ناهمگون است. يعني توزيع درآمد عادلانه نبوده و در نتيجه پديدهاي به وجود آمد كه اين پديده بعد از انقلاب هم بيشتر نمايان شده كه همين پديده فقر است. چرا با وجود عدم توزيع مجدد درآمد باز ما به مسئله ادبيات فقر ميپردازيم اما به اينكه ما چه طور ميتوانيم اين را كاناليزه كنيم در مسائل رفاهي، در نهادهاي رفاهي، همانطوركه در غرب بوده، توجه نداريم. چرا بخش دانشگاهي يا بخش روشنفكرهاي ما به اين مسأله بيتوجه بودهاند؟
پناهي: همانطور که آقاي دكتر شريفزادگان توضيح فرمودند, تفكرات و نظاماتي كه از غرب به ايران وارد شدهاند اعم از تجارب صنعتي, علمي, اقتصادي و غيره بايد منطبق با شرايط اقليمي و سياسي و اجتماعي كشور تعريف شده و به عبارتي «ايرانيزه» گردند.
براي عامه مردم و اكثر سياست¬گذاران و تصميمسازان كشور به نوعي دستيابي به درآمدهاي نفتي, بدون تلاش در جهت توليد, اشتغال و بهرهوري, امري قدر مسلم تلقي گرديده و اكثراً اين طور استنباط شده است كه ميراث ملي يا حقالاجارهاي از ثروت نفتي كشور در حال فوران است كه بايد ميان مردم در جهت مصرف توزيع و تقسيم گردد.
اين است كه هنوز تفكر عامه مردم كشور اين است كه كليه خدمات رفاهي, اعم از آموزش, بهداشت, درمان و نظاير آن بايد به صورت رايگان ارائه گردد. در حالي كه در ساير كشورهاي صنعتي, نظير آلمان يا انگليس, ابتدا زمينههاي فرهنگي, اقتصادي و اجتماعي لازم در جامعه آماده گرديده و سپس مقوله تأمين اجتماعي يا رفاه اجتماعي در آنجا شكل گرفته است. حتي نظام مذكور توانسته است بحرانهاي اجتماعي و سياسي پس از جنگ جهاني دوم را از طريق سيستم حمايتهاي رفاهي به صورت چشمگيري كاهش دهد و براي اين موضوع به صورت جدي و عملي و نه به صورت سطحي و مقطعي چارهانديشي نمايد.
در برابر, در كشور ما مقامات رسمي اعلام مينمايند كه خط فقر در شهرها بين 150 تا 180 هزار تومان است, در حالي كه حداقل دستمزد كارگران مولد جامعه كه بايد عامل بهرهوري ملي باشند معادل 85 تا 90 هزار تومان, تعيين ميگردد, که به مراتب زير خط فقر قرار دارد. اين موضوع در مورد ساير نيروهاي كاري ردههاي شغلي تخصصي و كارشناسي هم مصداق دارد. همانطور كه اطلاع داريد عليرغم تلاشهاي به عمل آمده طي سالهاي اخير, هنوز ما يك كشور در حال توسعه محسوب ميشويم و از درآمد ملي پاييني برخورداريم. طبق اطلاعات موجود درآمد سرانه كشور مبلغي حدود 1300 تا 1500 دلار در سال است كه پس از كسر درآمدهاي حاصل از صادرات نفتي حدود 500 تا 600 دلار باقي ميماند. اين بدان معني است كه نيروهاي مولد جامعه, فاقد بهرهوري لازم بوده و به دليل عدم توليد كالا و خدمات در سطح مطلوب و عدم توجه به مزيتهاي اقتصادي در وضعيت درآمدي نامناسبي در مقايسه با خيلي از كشورها قرار دارند. حال چگونه ميتوان با چنين درآمد سرانهاي از سياستهاي رفاه اجتماعي سخن به ميان آورد و انتظارات رفاهي را تا حد كشورهاي صنعتي پيشرفته كه درآمد سرانه آنان بين 25 تا 40 هزار دلار در سال است, تحقق بخشيد.
لذا در چنين حالتي بحث رفاه اجتماعي بخصوص در ارتباط با جمعيت روستاهاي كشور تا حد زيادي مبالغهآميز است. بهتر است ابتدا با طراحي مدلهاي اقتصادي لازم شرايط مقدماتي براي كار و معيشت انسانها فراهم شود و در مرحله بعدي متأثر از تلاش مذكور و به تناسب ميزان توليد ناخالص ملي كشور, براي رفاه اجتماعي برنامهريزي نمود, زيرا رفاه يك مرحله پس از تأمين نيازهاي اوليه انسانها از نظر معيشتي است.
سعيدي: اجازه بدهيد مسأله را ببريم به سمت مسائل نشر. در همين مجموعه ما كتاب مأخذشناسي گردآوري شده توسط آقاي مرديها را بررسي كردهايم. كتاب بهخوبي نشان ميدهد كه كارهاي پژوهشي و آموزشي جدي در زمينه رفاه و تأمين اجتماعي اندك بودهاند. اما ما از يك طرف سازمانهاي تأمين اجتماعي را داريم. خود شما هم ميگوييد كه بيمه رشد كرده ولي ادبيات اين موضوع حداقل در حوزه نشر آن ضعيف بوده است. به نظر شما چه موانعي در اين عرصه وجود داشته است؟
پناهي: به طوركلي هر فرايندي بايد به صورت تدريجي شكل پذيرد. اگر اين واقعيت را پذيرا باشيم كه رفاه و تأمين اجتماعي در كشور به معناي واقعي در ابعاد مورد نظر رشد و توسعه نداشته است, منطقي است كه در حوزه نظريهپردازي, كتاب و انتشار هم همين كاستيها مطرح باشد. معالوصف, عليرغم كليه كمبودهاي موجود كه در اين حوزه خاص به چشم ميخورد, مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي سعي نموده است طي يك دهه اخير بيش از 40 كتاب تخصصي در حوزه رفاه و تأمين اجتماعي و مسائل مرتبط انتشار دهد, تاكنون بيش از يكصد پژوهش علمي در حوزههاي مختلف بيمهاي و حمايتي در مؤسسه به مورد اجرا گذارده شد. طي سالهاي اخير 5 همايش ملي و منطقهاي در ارتباط با مقوله رفاه و تأمين اجتماعي در كشور برگزار گرديده است و سعي بر آن بوده است كه حداقل يك سخنراني علمي يا كارگاه پژوهشي در ماه در دانشگاههاي كشور برنامهريزي و اجرا گردد.
البته توسعه و پيشرفت در اين حوزه نيز متقابلاً بستگي به استقبال دانشجويان و اساتيد محترم دانشگاهي دارد كه عامل تقاضا محسوب ميگردد. در حالي كه هنوز پس از گذشت بيش از 50 سال از آغاز نهضت رفاه و تأمين اجتماعي در كشور هنوز حتي يك رشته دانشگاهي در مورد مسائل تأمين اجتماعي وجود ندارد, انتشار بيش از 40 كتاب, 100 پژوهش علمي و ... ضريب قابل توجهي است.
مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي با دانشگاه علوم بهزيستي سعي داشتهاند طي سالهاي اخير در اين حوزه فعاليتهاي علمي مؤثري را ساماندهي نموده كه لايحه نظام جامع رفاه و تأمين اجتماعي يكي از ثمرههاي آن است.
همينطور طي سالهاي اخير تنها بيش از 80 پاياننامه دوره كارشناسي ارشد و دكتري در ارتباط با مسائل حوزه رفاه و تأمين اجتماعي با همكاري مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي تدوين گشته است كه همگي حاكي از پيشرفت نظريهپردازي در اين حوزه دارد. در كنار آن مسئولين كشور ميبايستي براي مقوله رفاه تأمين اجتماعي اقدام به فرهنگسازي كنند. اين فرهنگسازي بايد از دوران دبستان شكل گرفته و در كتابهاي درسي منعكس باشد. هنوز در جامعه ما آيندهنگري و فرهنگ تأمين بسيار كمرنگ ديده ميشود. اكثر كارفرمايان و نيروهاي مولد جامعه به مقوله بيمه اجتماعي اعتقاد راسخ و اساسي ندارند و تصور ميكنند كه جامعه يا دولت بايد اين خدمات را در سطح گسترده به صورت رايگان ارائه دهد. منابع مالي چنين خدماتي حتي از طريق كل درآمدهاي نفتي كشور غيرقابل جبران است. تنها كار و توليد ميتواند اين خدمات را در سطح كمي و كيفي ارتقاء دهد.
همينطور لازم است به مقوله سرمايه اجتماعي در كشور بهاء بيشتري داده شود, زيرا براساس تحقيقات انجام شده توسعه و گسترش رفاه و تأمين اجتماعي در هر كشور مستلزم ارتقاء سرمايههاي اجتماعي است كه متأسفانه در كشور, از سطح پاييني در مقايسه با كشورهاي پيشرفته جهان برخوردار است.
شريفزادگان: يك نكته خيلي خوبي را ايشان گفتند راجع به مسئله تقاضا در ايران، به هر دليلي تقاضا براي مسائل اجتماعي از اين نوع سازمان يافتهاش كه برميگردد به مسائل بيمههاي اجتماعي كم است. چون كم است تقاضا براي توليد علمش هم كمتر است ضمن اينكه فاصلهاي هم ميان جامعه نيمه مدرن و نيمه سنتي و اين ابزارهاي مدرن وجود دارد، طبيعتاً دانشگاهها و مراكز علمي و تحقيقي هم از اين بيبهره نيستند. نتيجهاش اين ميشود كه دانشگاهها هم به دنبال مسائل واقعي جامعه ايران نميروند. تأمين اجتماعي هم يك مقوله مدرن است و ما همواره بايد كار كنيم كه مردم بيشتر راجع به آن آگاه شوند اين وظيفه نهادهاي عمومي و خود دولت است، شما ميدانيد كه بزرگترين منبع براي ايجاد تقاضاهاي اجتماعي، گروهها و اقشار اجتماعي متوسط اند كه محل استقرارشان جامعه شهري است. شهرهاي ايران، از 250 شهر در اوائل انقلاب به 890 شهر رسيدهاند. مردم در اين شهرها روزبهروز تقاضاهاي جديد اجتماعي دارند، يعني توسعه تقاضاي اجتماعي مقولهاي نيست كه در كشور ما متوقف شود بلكه رو به گسترش است. بنابراين محافل علمي هم بايد از وقايعي كه در كشور ما اتفاق ميافتد يك مقدار پيشروي كنند. الان عملياتي كه در كشور ما در مورد مسئله رفاه اجتماعي، تأمين اجتماعي و بيمههاي اجتماعي انجام ميگيرد، خيلي جلوتر از كارهاي علمي و نظري و تحقيقاتي است كه در مراكز پژوهشي و علمي صورت ميگيرد.
اين بحث شما درست است، به شرط اينكه در يك فرآيند طبيعي باشد. الان سعيدي بازار نشر ما يك بازار بيكشش است. يعني اگر حمايت دولت در اين زمينه نباشد، در خيلي از حوزهها كتابي چاپ نميشود، يعني مسئله عرضه و تقاضا حرف درستي است ولي در يك حوزههايي وزارت ارشاد كمك ميكند و آن را به حركت درميآورد. شما فكر نميكنيد اينجا هم لازم باشد حمايتي صورت بگيرد؟
شريفزادگان: بله ما خودمان بهعنوان يك دستگاه اجرايي كه متصدي كار تأمين اجتماعي در كشوريم. اين كار را كرديم، الان توليد كتابهايي كه انجام ميگيرد توسط موسسه عالي پژوهش بسياري از اينها غيراقتصادي است ولي اينها توليد ميشود، و توزيع ميشود.
مثلاً فصلنامهاي كه داريم، يك فصلنامه علمي است كه خيلي مؤثر و مورد استقبال است ولي به هر صورت آن هم با حمايت منتشر ميشود، كنفرانسهايي كه ما ميدهيم در زمينههاي مختلف، تمام اين مقولاتي كه انجام ميپذيرد براي ايجاد مسئله در جامعه است، ما اين كار را ميكنيم ولي بايد گستردهتر از اين باشد يعني تأمين اجتماعي همان طور كه آقاي دكتر پناهي گفتند در جهان امروز در كشورهاي اول، از عمدهترين مسائل اجتماعي است و تمام انتخابات سياسي، تمام اجتماعات سياسي يكي از موضوعاتشان تأمين اجتماعي است. شما ميدانيد هم در انتخابات امريكا هم در فرانسه، هم در انگلستان مسئله تأمين اجتماعي مطرح بوده است. مشخصاً جزو مسائل روزشان است. دولتها در مسائل كلي مربوط به اداره بهتر جامعه اين مسئله را در مبارزات سياسي و انتخاباتي خود مطرح ميكنند ولي در ايران اين مسائل مطرح نيست. اصلاً سياستهاي اجتماعي خيلي كم مطرح است. بيشتر در ايران مسائل سياسي و يا كلياتي از مسائل اقتصادي در انتخابات مطرح ميشود تا مسائل اجتماعي. مسائل اجتماعي يك مقداري رنگ باختهتر است اين نشان دهنده يك نوع عدم توسعهيافتگي هم هست و نشان دهنده اين است كه هنوز جامعه ما از نظر ساختار حكومت آنقدر رشد نيافته است كه بتواند مبرمترين مسائل توسعه اجتماعي و اقتصادي را به عنوان سياسيترين مسائل جامعه مطرح كند.
شكوري: من فكر ميكنم بخش عمدهاي از مسئله رفاه بهطوركلي و مسئله تأمين اجتماعي بهطور اخص در چارچوب رشد علوم بالاخص علوم اجتماعي قابل تبيين است. چون اگر به رشد علوم اجتماعي در ايران نگاه كنيم، دليل عمدهاي كه اين علوم در جامعه پا گرفت سپس به صورت رشته دانشگاهي درآمد وجود برخي از تعارضها و مسائل نوين بود كه بخش قابل ملاحظهاش به مقولاتي از قبيل تجدد و سنت، عقبماندگي و ... ارتباط پيدا ميكرد. جامعه و روشنفكران به نحوی دنبال تبيين اين مسائل جامعه بودند. مسائل اجتماعي حتي قبل از ايجاد رشته علوم اجتماعي به عنوان رشته دانشگاهي از زماني كه برخورد و تقابل بين جامعه ما و غرب پيش آمد به گونههاي مختلف طرح و بحث شد. عصر قاجار خصوصاً اواخر آن نقطه اوج اين گرايشهاست. و با توجه به اين زمينه تاريخي رشتههاي علوم اجتماعي و به ويژه جامعهشناسي تاسيس شد و ترقی يافت. البته اين موضوع به نحوي در مورد برخي از كشورهاي جهان سومي از جمله تايلند هم صادق است. به نظر ميرسد مسأله عدم رشد سياست اجتماعي يا توجه كمتر به آن در وهله اول ريشه در اين داشته است كه اين موضوع به عنوان دغدغه عمده مطرح نبوده و فشار و تقاضاي زيادي نيز حس نميشده است. البته اين مساله خود معرف توسعه نيافتگي جامعه ما بوده كه نشان ميدهد زيرساختهاي اقتصادي و اجتماعي آنچنانكه در اروپاي بعد از انقلاب صنعتي رخ داد، تغييرات اساسي نكرده است و در نتيجه زمينه ظهور سياست اجتماعي به صورت خودجوش به وجود نيامده است بدين جهت كمتر به عنوان يك موضوع علمي و مساله دانشگاهي به طور جدي مطرح شده است. بنابراين طبيعي بود كه صحبت از مقولات رفاهي در تاريخ ما خصلت وارداتي داشته و از بالا توسط دولت يا مصلحان و عمدتا در قوانين رسمي منعكس ميشده است.
معمولاً در جاهايي كه نياز نه توسط عامه مردم و تودهها بلکه به وسيله اقليت نخبه (دولتمردان، علما و متخصصان امر) تشخيص داده ميشود، برنامهريزي بر محور هدايت تحقيقات يا تأسيس رشته است.
اما در جامعه خودمان به ندرت شاهد حمايتهاي سازمان يافته براي تقويت يا ايجاد رشتههاي مربوط به سياست و رفاه اجتماعي بودهايم. غالبا اين انتظار مطرح ميشد كه مثلاً با يك تحقيق ده ميليون توماني كل مشكلات مربوط به بيمه، سازمان، تأمين اجتماعي و... در كشور حل و فصل شود. در حاليكه هر تحقيق تنها به يك سؤال يا سؤالات خاصي ميتوانست پاسخ بدهد. به نظر ميرسد اگر سازمانهاي متولي حمايتهاي گسترده در زمينه تحقيقات داشته باشند در دراز مدت شايد بتوان نتايج مثبتي را گرفت.
نكته ديگري كه به نظر قابل ذكر است به عملكرد سازمانهاي تأمين اجتماعي به ترويج و روشنگري افكار عامه مربوط ميشود. اندكي جاي تأمل است كه در جامعهاي كه ميتوان در مدت خيلي كوتاهي عموم را آگاه كرد و تهييج كرد كه براي ثبتنام موبايل ساعتها در صف وقت صرف كنند ولي نميتوان تحولات اساسیتر و حياتيتر اجتماعي همچون تأمين و يا مقولات مربوط به سياست اجتماعي را ترويج كرد و اهميت آن را به عموم يا رهبران شناساند.
سعيدي: شما اشاره كرديد كه عالمان علوم اجتماعي، به نحوي حمايت نشدند، اما آن طرف قضيه هم هست، عالمان علوم اجتماعي هم نتوانستند مشكلات جامعه را به يك نحوي حل كنند. هرجا كه توانستند حل كنند، علوم اجتماعي هم رشد كرد. دكتر شريعتي مثال زندهاش است، يك مسئله را حل كرد كه بالاخره اقبال به جامعهشناسي و علوم اجتماعي بيشتر شد. به هر حال ما يك مقدار هم بايد خودمان را نقد كنيم. هميشه هم نميتوانيم منتظر حمايتهاي دولت باشيم، يك مقداري فهم و شناخت از درون جامعه داشته باشيم، اين تئوريها را بومي كنيم و راههاي برون رفت را ارائه كنيم.
شريفزادگان: الان ما به چند دانشگاه پيشنهاد داديم كه رشته فوق ليسانس را در رشته علوم اجتماعي مثلاً جامعهشناسي با گرايش تأمين اجتماعي تأسيس كنند ما حمايت مالي ميكنيم، در رشته حقوق، گفتيم كه در رشته حقوق عمومي، بيايند و رشتههاي فوق ليسانس را يا با گرايش يا مستقلاً تأمين كنند ما حمايت ميكنيم، در رشته آمار بيمه، هم اگر فوق ليسانس تأسيس شود، ماحمايت ميكنيم قاعدتاً اين رشتهها بايد به نحوي استقرار پيدا كند كه توليد نيروي انساني كند و طبيعتاً در جوار اين استادان، فضاي علمي ايجاد ميشود كه اين فضاي علمي ميتواند موجب تحقيقات شود. بهطور مثال در انگلستان، تقريباً در اغلب دانشكدههايي كه رشته جامعهشناسي دارند رشته (social work) هم دارند كه درباره خدمات اجتماعي صحبت ميكند، خدمات اجتماعي، كه يكي از مهمترين آنها هم مسائل مربوط به بيمههاي اجتماعي، تأمين اجتماعي، بهداشت عمومي و اينگونه مسائل است، خيلي از سفارشهايي كه مربوط به دستگاههاي اجرايي است، آنها ميپذيرند كارهاي تحقيقاتيشان را انجام ميدهند و از اين طريق هم خودشان ارتقا پيدا ميكنند هم اينكه حل مسئله ميكنند و در مجموع ميتواند پديده تأمين اجتماعي در جامعه ارتقا پيدا كند.
متأسفانه اين شرايطي است كه ما در جامعه نداريم در هر صورت همه بايد دست به دست هم بدهيم كه اين شرايط به تدريج تغيير پيدا كند. يك دفعه هم تغيير پيدا نخواهد كرد، منتها ما بايد آهنگش را تند كنيم.
سعيدی: سؤال آخر را ميخواهم اين طور مطرح كنم كه به نظر شما، با حوزه كاري كه شما داريد، فكر ميكنيد محققان، چه چشماندازي در حوزه تحقيقاتي دارند؟ اگر بخواهيم حوزه تحقيقاتي و نشر را فعال كنيم، در چه حوزههايي نياز داريم و امكان رشدمان بيشتر است.
شريف زادگان: ما مشخصاً از طريق مؤسسه عالي پژوهش خودمان يك ليستي از كارهاي تحقيقاتيمان داريم. بعضاً ما حتي افرادي پيدا نميكنيم اين تحقيقات را انجام دهند. يعني تحقيق را معطل نگه ميداريم. الان مواردي داريم كه تحقيق زمين مانده، به دليل اينكه محققش را پيدا نميكنيم. محققها هم قاعدتاً بايد استاندارد مشخص داشته باشند، آن افراد را با آن مشخصات پيدا نميكنيم. ما هم قطعاً كوتاهيهايي داشتهايم. وظايف ما اين است كه در ايجاد انگيزهها براي محققين خيلي تلاش كنيم. در طرح مسئله در جامعه، خيلي بيشتر از اين تلاش كنيم، از آن طرف هم آنها بايد قدم پيش بگذارند و بيايند در ميدان كه كار تحقيقي انجام بپذيرد، طبيعتاً اينها، عمدتاً انگيزههاي انسانياش قويتر از انگيزههاي مالي است. ولي ما هم وظيفهمان اين است كه حتماً اين را در حدي كه شأن تحقيق است بتوانيم تأمين منابع كنيم و پول مناسبي در اختيارشان بگذاريم كه اين كار انجام بپذيرد
پناهي: ما در حوزه پژوهشهاي رفاه تأمين اجتماعي فهرستي از طرحهاي مورد نياز در سطوح كلان و خرد در مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي تهيه كرده ايم و اين آمادگي وجود دارد كه حسب رشتههاي تخصصي، هر يك از طرحهاي تحقيقاتي به مجريان واجد شرايط واگذار گردد. مشكل اساسي در كشور دستيابي به پژوهشگران حرفهاي و متخصص است كه اين ضعف ناشي از عدم گسترش تحقيق كاربردي در سطح دانشگاههاي كشور است لذا ما بعضا اساتيد دانشگاهي و پژوهشگراني را براي اجراي طرحهاي تحقيقاتي به ويژه در حوزههاي خاص نظير آمار و محاسبات بيمهاي پيدا نميكنيم و اغلب طرحهاي مذكور زمين ماندهاند.
به علاوه مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي در نظر دارد تعدادي از دانشجويان ممتاز را از مرحله كارشناسي ارشد يا دكترا در طرحهاي تحقيقاتي مشاركت داده، به قسمي كه افراد مذكور پس از طي مراحل مختلف كاري بتوانند به عنوان برنامهريزان و استراتژيستهاي حوزه تأمين اجتماعي تربيت و در سطح سازمانهاي حوزه تأمين اجتماعي كشور فعاليت كنند.
ما در موسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي اين مطلب را نميپذيريم كه كل تحقيقات حوزههاي بيمهاي و حمايتي صرفاً به چند محقق به صورت محدود ارجاع شود و حالت انحصاري ايجاد كنيم. زيرا مسائل و مشكلات حوزه تأمين اجتماعي گسترده و متنوع بوده و نيازمند تفكرات و نظرات متنوع و همه جانبه است. از سوي ديگر، اين انتظار را داريم كه اساتيد و دانشجويان محترم براساس واقعيتهاي جامعه ايران اقدام به پژوهش و ارائه طريق نمايند. تنها از طريق مطالعات نظري و يا تطبيقي، بدون آگاهي از وضعيت خاص كشور، نميتوان انتظار پژوهشهاي كاربردي را داشت.
همين طور موسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي از كليه دانشجويان دورههاي دكتري و كارشناسي ارشد دانشگاههاي كشور دعوت ميكند در صورت تمايل عناوين پاياننامههاي دانشجويي خود را در حوزه رفاه وتأمين اجتماعي انتخاب كنند. دراين ارتباط موسسه آمادگي دارد پشتيبانيهاي لازم را از جنبه علمي و حتي مادي ارائه نمايد.
برخي از طرحهای تحقيقاتي كه گسترده نبوده و به صورت محدود طي يك دوره زمانی كوتاه و به صورت مطالعه دورهاي قابل اجرا است، ميتواند توسط يك نفر از اساتيد دانشگاهي
جا افتادگی
مرتبط از جمله جامعهشناسي، اقتصاد، مديريت، آمار و محاسبات بيمهاي و اقتصاد بهداشت درمان همكاري نمايد.
در كنار آن كليه اساتيد و پژوهشگران كه تمايل به تهيه مقاله علمي براي فصلنامه تأمين اجتماعي يا تأليف و ترجمه كتاب در حوزه تخصصي رفاه و تأمين اجتماعي دارند، ميتوانند به موسسه مراجعه و با ما به صورت مستمر همكاري علمي داشته باشند.
ما از كليه اساتيد محترم دانشگاهي كشور دعوت ميكنيم كه در صورت تمايل از طريق ايراد سخنرانيهاي علمي در حوزه¬هاي مرتبط با مقوله رفاه و تأمين اجتماعي با موسسه همكاري تا در راستاي توسعه و تعميم فرهنگ تأمين اجتماعي گام مشترك برداشته شود.
مطلب آخر كه ميخواستم به آن اشاره داشته باشم توجه اساتيد و پژوهشگران محترم دانشگاهي به رعايت اخلاق حرفهاي، مسئوليتشناسي در امر تحقيق و وقتشناسي است. تجارب حاصله مويد اين واقعيت است كه اكثر پژوهشگران بدون برخورداري از شناخت مقدماتي در ارتباط با مقولات پژوهشي، اقدام به تحقيق ميكنند كه اين موضوع باعث عدم تشخيص درست از نوع مسئله يا بيماري و نهايتاً ارائه نسخههاي غير كاربردي يا غير موثر ميگردد.
لذا توصيه ميشود قبل از انجام تحقيق،حتماً مطالعات اكتشافي از سوي محققين محترم انجام پذيرد همينطور لازم است يافتههاي تحقيق طي مدت زمان معين ارائه گردد، زيرا به دليل تغيير و تحولات سريع ساختاري در كشور، نتايج تحقيق اعتبار زماني مشخص داشته و پس از آن فاقد ارزش لازم است.
به هر حال نقش اساتيد و پژهشگران دانشگاهي براي انجام تحقيقات از اهميت ويژهاي برخوردار است و اين طور نيست كه ما در موسسه به صورت بوروكراتيك عمل كرده و محقق را معطل كنيم. درست برعكس است محققيناند كه به دليل چند شغلي بودن و عدم توجه به دروه زماني تحقيق تأخير ميكنند و حتي براي تهيه يك پروپزال مقدماتي تحقيق يك تا دو ماه وقت ميگيرند، چه رسد به اجراي مراحل اصلي تحقيق، من به شما اطمينان ميدهم كه براي بررسي هر بخش از تحقيق كه به موسسه عالي پژوهش مربوط است حداكثر بيش از يك هفته تا ده روز زمان نياز نباشد.
شريفزادگان: يك نكته آخر هم بگويم راجع به تحقيقات، دانشگاه هم ميتواند براي خودش تحقيقات نظري بكند. خيلي هم مفيد است كمااينكه با اين تحقيقات نظري ميتواند مقالات علمي و Texbook يا Hand book علمي هم توليد بكند. ولي آنچه كه براي تحقيقات كاربردي مد نظر است، مشخصاتي است كه آقاي دكتر گفتند و در كشورهاي ديگر هم همين طور است. مثلاً در انگلستان دانشگاهي كه براي وزارت برنامهريزي و محيط زيست ( DOE ) كار ميكند ميداند كه آنها هم مسئلهيابي ميخواهند هم حل مسئله.بنابراين تحقيقات نميتواند صددرصد نظري باشد. سيستم اين تقاضا را از اينها دارد يعني اينها پاسخگوي تقاضا هستند.در ايران هم اين مسأله دو طرفه است يعني هم دستگاههاي اجرايی ما كه استفاده كننده محصولات تحقيقاند بايد به منظور ايجاد تقاضا براي مراكز پژوهشی ظرفيتسازي كنند و هم مراكز تحقيقي و پژوهشي توانايي علمي و تجربي خود رابراي مسأئل و حل مسئل بروز بدهند كه البته علاوه بر توانايي علمي مستلزم آن است كه شناخت لازم از محيط مورد تحقيق داشته باشند.
سعيدي: من ميخواستم از آقاي دكتر شكوري سؤال آخر را بكنم. به نظر شما دانشگاه براي پاسخگويي به اين نيازهاو پر كردن اين شكاف چه مشكلاتي دارد؟
شكوري: علم معمولاً به عنوان نهاد ثانوي تعريف مي¬شود. جامعهاي كه مسائل اصلياش در سطح معيشتي است عالمان و دانشگاهها هم به نحوي متأثر از اين خصيصه هستند و به ندرت ميتوانند در چارچوب رسالت اصليشان يعني علم براي علم و تحقيق در باب كشف روابط بين پديدهها به طور مؤثر عمل كنند و مجال آن را ندارند تا به موضوعات (خارج از مسائل معيشتی ) بپردازند.
يك استاد دانشگاه را در نظر بگيريد كه حتي كفاف 50 يا 60 درصد اجاره خانهاش را نميدهد، يا دانشگاهي كه بودجه كافي حتي براي مسائل اوليه تحقيق ندارد يا با محدويتهاي زياد مواجه است، به نظر نميرسد كه بتواند سهم قابل توجهي در توليد علم و طرح مسائل مبتلا به داشته باشد.
البته تقليل مسائل علم و دانشگاه به موضوعات معيشتي شايد چندان صحيح نباشد ولي نكته مهم اين است كه اينها با مسائل ابتدايي درگيرند و اين يك فاجعه است.
در كنار اينها عوامل برون سازماني ( عدم توجه كافي به دانشگاهها يا عدم وجود اعتقاد راسخ به علم و مراكز علمي خصوصاً علوم اجتماعي در شناسايي و حل مشكلات جامعه) و درونسازماني (مديريتي، كمبود اساتيد به لحاظ كمي و كيفي، كمبود يا فقدان تجهيزات و امكانات تحقيق و...) هم دخالت دارند.
به نظر ميرسد وقتي شرايط به اينگونه است، سازمانهاي مرتبط نقش اساسي را براي پر كردن اين خلاءها يا كاستيها ايفا ميكنند. در چنين حالتي يك فرآيند تقويت متقابل ميان سازمانها و دانشگاهها در عمل تحقق خواهد يافت. البته بايد به اين واقعيت هم توجه كرد كه فعاليتهاي آموزشي و پژوهشي خصلتي انباشتي دارند و فقط در صورت استمرار روندهاي قبلي و فعاليتهاي مستمر، مفيد خواهند بود. اينها هم زمان برند و هم هزينه بر. محققان گاهي دو سال، يك سال، شش ماه واقعاً درگيرند. به نظر من علم گران است، بايد يك مقدار دست و دلباز عمل كرد. نكته ديگر فرايند طولاني و بوروكراتيكي است كه در سازمانها براي بررسي و تصويب طرحهاي پژوهشي وجود دارد. محققي كه درگير كارشده ميبينيد كه طرحش شش ماه خوابيده است يا سه سال بعد نتيجه تحقيق بيرون ميآيد. اين گونه مسائل محققان را سرخورده ميكند.
پناهي: برعكس در سازمان ما، 100٪ تحقيقاتمان 6 ماه تأخير دارد به دليل اهمال و سهلانگاري اساتيد محترم. ما هر چهارشنبه شوراي پژوهشي داريم. من نام نميبرم، آقايان تشريف ميآورند و يك پروپوزالي را ادامه ميدهند بدون كوچكترين مطالعات اكتشافي مثلاً يك استادي همين هفته قبل تشريف آوردند، در مورد وضعيت مستمري بگيران كاركنان سازمان، طرحي را خدمت ايشان داديم. يك مقدار تئوريهاي مازلو را گرفته بودند و دست آخر مصدوم شد كه نه سازمان را ميشناسند نه ميدانند بازمانده يعني چه؟ نه ميدانند جامعه آماريشان چيست، نه ميدانند حجم نمونهشان چيست نه ميدانند چه كار ميخواهند بكنند. مثل اينكه من به شما بگويم در مورد كرج يك چيز بنويس. هنوز نرفته كرج دست به خودكار ميشويد و يك توضيحاتي ميدهيد و از خط سوم درميآيد كه نميدانيد كرج غرب است يا شرق، اكثر طرحها، متأسفانه اين طور است كه اساتيد به خودشان اصلاً زحمتي نميدهند كه حتي نيم ساعت با يك كارشناس مشاوره كنند. در سازمان ما قبل از اينكه طرحي در شورا بيايد، حوزههاي نه گانهاي به نام مشاوره و نظارت داريم. اين كميتهها كارشان اول مشاوره دادن است و بعداً نظارت كردن بر مراحل مختلف كار. بعضي حوصله ندارند حتي پنج دقيقه با كارشناس مشورت كنند كه سازمان تأمين اجتماعي، جامعه آمارياش چگونه است، چه مشكلاتي دارد و بلافاصله پرسشنامه را تهيه ميكنند. ما خودمان خيلي رنج ميبريم از اينكه نتوانيم بودجه تحقيقاتيمان را صرف كنيم و از يك طرف هم احساس مسئوليت ميكنيم كه اين پول براي بيمهشدگان است و ما نميتوانيم هر كسي كه آمد بدون هيچ مطالعهاي طرحها را واگذار كنيم. چون ما اصلاً دنبال تحقيقات نظري به آن معنا نيستيم. من به شما تحقيقاتي نشان ميدهم، از اساتيد معروف كه واقعاً خجالت ميكشيم اسمشان را روي آن بنويسيم. آبروي مؤسسه هم مطرح است، به هر حال دوستان هم بايد تا جايي كه امكان دارد انعطاف داشته باشند و تحقيقی که انجام می دهند با مسئوليت انجام بدهند و كار را به دانشجويان نسپرند.
نه اينكه بخواهم گله كنم ما هم نقايصي داريم. امكان ندارد بررسي طرحي در سازمان ما به طور متوسط بيش از سه يا چهار هفته طول كشيده باشد. آن هم به دليل اينكه آن طرف بايد اصلاحات انجام دهد. گاهي اساتيد دانشگاهي ميگويند در دانشگاه به ما كاري ندارند، طرح را ميگيريم سه چهار سال بازي ميكنيم، شما چه خبر است كه ميگوييد شش ماه و نه ماه، ما ميگوييم طرحي كه بالاي نه ماه باشد، اقتصادي نيست، چون نميدانيم زنده هستيم يا نه. غالباً يك ماه طول ميكشد تا پژوهشگران و اساتيد، پروپوزال خود را اصلاح كنند. به دليل اينكه جاهاي ديگر مشغول كارند. وگرنه ما اصرار داريم و حتي تحت فشار قرار داريم كه طرحها هر چه زودتر به تصويب برسد و اجرا شود.
شريفزداگان: جامعه ايران ظرف چند دهه اخير، بيشتر تابع سيستم رانتي بوده است، نهاد رانتي سرمايهاش را از تكاثر سرمايه ناشي از كار به دست نميآورد بلكه متكي به مواهب الهي نظير نفت و گاز است و اين خود عوارضي را به دنبال دارد.
شريفزادگان: اكنون عملياتي كه در كشور ما در حوزه مسئله رفاه اجتماعي، تأمين اجتماعي و بيمههاي اجتماعي انجام ميگيرد، خيلي جلوتر از كارهاي علمي و تحقيقاتي است كه در مراكز پژوهشي و علمي در اين زمينه صورت ميگيرد.
شريفزادگان: در جهان امروز، تأمين اجتماعي از عمدهترين مسائل اجتماعي است و در تمام انتخابات سياسي و تمام اجتماعات سياسي يكي از موضوعاتشان تأمين اجتماعي است.
شكوري: رشد نيافتن سياست اجتماعي، نشانه توسعه نيافتگي جامعه ماست چرا كه نشان ميدهد زير ساختهاي اقتصادي و اجتماعي آنچنان كه در اروپاي بعد از انقلاب صنعتي رخ داد، تغييرات اساسي نكرده و لذا زمينه ظهور خود جوش سياست اجتماعي فراهم نشده است.
شكوري: در جامعهاي كه به راحتي ميتوان مردم را براي ثبت نام موبايل و صرف ساعتها وقت در صف تهييج كرد، جاي تأمل است كه چرا نميتوان مقولات اساسيتر مانند تأمين اجتماعي را ترويج كرد.
سعيدي: ما دانشگاهيان يك مقدار هم بايد خودمان را نقد كنيم؛ هميشه نميتوان منتظر حمايتهاي دولت ماند، بايد به سمت شناخت جامعه و بومي كردن تئوريها و ارائه راههاي برون رفت از مشكلات باشيم.
شكوري: تقليل مسائل علم و دانشگاه به موضوعات معيشتي شايد چندان صحيح نباشد، ولي بالاخره اين يك واقعيت خطرناك است كه دانشگاهيان با مسائل ابتدائي معيشت خود درگيرند.
سوتيتر:
مردم راجع به بيمه، ماليات، قوانيني كه مربوط به زندگي روزمره انسان است اطلاعات كمي دارند، برعكس راجع به مسائل سياسي اطلاعاتشان خيلي وسيع است و بعضي وقتها بيش از اندازهاي كه مورد نياز است اطلاعات دارند.
فرايند رفاهي در ايران بدون شكلگيري ارزشهاي اجتماعي و اقتصادي نظير كار و تلاش (اشتغال) و نهايتاً توليد و بهرهوري نيروي كار جامعه و رشد و توسعه يافته است كه چنين فرايندي به نظر اينجانب غيرطبيعي و نامتوازن است.
بهتر است ابتدا با طراحي مدلهاي اقتصادي لازم شرايط مقدماتي براي كار و معيشت انسانها فراهم شود و در مرحله بعدي متأثر از تلاش مذكور و به تناسب ميزان توليد ناخالص ملي كشور, براي رفاه اجتماعي برنامهريزي نمود, زيرا رفاه يك مرحله پس از تأمين نيازهاي اوليه انسانها از نظر معيشتي است
هنوز در جامعه ما آيندهنگري و فرهنگ تأمين بسيار كمرنگ ديده ميشود. اكثر كارفرمايان و نيروهاي مولد جامعه به مقوله بيمه اجتماعي اعتقاد راسخ و اساسي ندارند و تصور ميكنند كه جامعه يا دولت بايد اين خدمات را در سطح گسترده به صورت رايگان ارائه دهد
بزرگترين منبع براي ايجاد تقاضاهاي اجتماعي، گروهها و اقشار اجتماعي متوسط اند كه محل استقرارشان جامعه شهري است. شهرهاي ايران، از 250 شهر در اوائل انقلاب به 890 شهر رسيدهاند. مردم در اين شهرها روزبهروز تقاضاهاي جديد اجتماعي دارند
در جامعه خودمان به ندرت شاهد حمايتهاي سازمان يافته براي تقويت يا ايجاد رشتههاي مربوط به سياست و رفاه اجتماعي بودهايم
لذا ما بعضا اساتيد دانشگاهي و پژوهشگراني را براي اجراي طرحهاي تحقيقاتي به ويژه در حوزههاي خاص نظير آمار و محاسبات بيمهاي پيدا نميكنيم و اغلب طرحهاي مذكور زمين ماندهاند.
دانشگاهي كه بودجه كافي حتي براي مسائل اوليه تحقيق ندارد يا با محدويتهاي زياد مواجه است، به نظر نميرسد كه بتواند سهم قابل توجهي در توليد علم و طرح مسائل مبتلا به داشته باشد.