| July 26, 2009 | |
در بیماری، در قدرت |
|
|
کتاب In sickness , In Power نوشته دیوید اوئن وزیر خارجه سابق انگلستان در سال 2008 منتشر شد و چند وقت پیش نیز در باره آن در کالج اقتصادی و سیاسی لندن هم سخنرانی کرد. مشغول خواندن کتاب هستم. اما سوال اصلی کتاب این است که آیا سلامت یک نخست وزیر یا رئیس جمهور انتخاب شده مساله ای شخصی مربوط به خودش است یا مساله ای مربوط به عموم ؟ در باره سلامتی فردی حرف می زنیم که ممکن است بیماری اش در تصمیم گیری اش تاثیر داشته باشد. او می گوید خیلی ها جواب روشنی به این سوال نمی دهند و عده ای نیز می گویند این مساله، امری شخصی است. بهر حال، کتاب مساله ای منافشه انگیز را مطرح کرده است. نویسنده بیماری قدرتمندان زیادی را از ژنرال آیزنهاور گرفته تا تونی بلیر بررسی کرده است تا نشان دهد آیا می توانسته بیماری آنها بر تصمیم شان تاثیر داشته باشد؟ مثلا بیماری کمر درد شدید کندی در حین مذاکراتش با رهبر شوروی. فصلی از این کتاب هم به بیماری شاه ایران اختصاص دارد. که هنور هم چیزهایی از آن روشن نشده . اتفاقا این فصل ترجمه و در شماره اخیر اطلاعات سیاسی - اقتصادی منتشر شد. این موضوع حوزه رشته های بین رشته ای را گسترده تر می کند.
In Sickness and In Power: Illness in Heads of Government During the Last 100 Years |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| July 10, 2009 | |
آموزش جدید و قدیم |
|
|
بعد از مدتی علیزاده طوسی یکی دیگر از نامه هایش را از لندن چاپ کرد. خلاصه اش این است که به گروهی دبستانی بر می خورد که دارند به گردش علمی می روند. و او یاد قدیم ها می افتد که با بچه ها چه می کردند و آموزش چگونه بود. او می نویسد: یکی از این خانم ها تا اتوبوس رسید، به من گفت: "اول شما سوار بشوید!" با تشکر سوار شدم و نشستم. آنوقت دست کم نصف آن پنجاه، شصت نفر آمدند بالا و حالا گوش های نیمه کر من بود که داشت به کلّی کر می شد. فکر کردم لابد می روند کلیسا. از یکیشان که گوشش نزدیک دهنم بود، پرسیدم: "تا کجا می روید؟" ترسید که جواب بدهد. معلمش که کنارش ایستاده بود، لبخند زد و گفت: "می بریمشان موزه ملّی نقاشی." گفتم: "مسئولیت بزرگی است! خدا همراهتان!" گفت: "خیالتان راحت باشد. برای هر شش نفر یک معلّم یا مادر همراهیشان می کند و مواظبشان هست!" بقیه راه، دیگر داد و قال بچّه ها را نمی شنیدم، چون رفته بودم به دوره بچگی خودم، کلاس چهارم ابتدایی، و فرّاش بلند قدّی را می دیدم که بچّه ها را به دستور ناظم فلک می کرد و معلّم حسابی را که گوش بچّه ها را می کشید و مداد لای انگشتهاشان می گذاشت و به هرکس صدایش در می آمد، می گفت: "ای گوساله، ای بزغاله!" و معلم قرائت و دیکته و انشایی را که به بچه ها معما می داد حل کنند و به قید قرعه به یکی از آنها جایزه می داد. جایزه ش بیشتر یک مجلّه "خواندنیها" بود که خودش آن را خوانده بود و به درد خواندن بچّه ها هم نمی خورد. امّا همین جایزه برای ما یک دنیا ارزش داشت. حالا دارم فکر می کنم که لابد "گردش علمی" ترجمه "اکسکورسیون پداگوژیک" (excursion pédagogique) فرنگی است که دهها گردش آموزشی مختلف را شامل می شود، از جمله دیدار موزه ها که شهر لندن بیش از 250 تاشان را دارد و یکیشان همان موزه ملّی نقاشی است، در وسط شهر، که آن پنجاه شصت تا بچه دبستانی داشتند به دیدارش می رفتند. امروز که بعد از شصت و اندی سال، در عین تازه شدن حسرتم، می بینم خیلی از بچه های خیلی از جاهای دنیا از همان دوره دبستان گردش علمی می روند و معنیش را خوب می فهمند، واقعاً روحم شاد می شود.
|
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| June 22, 2009 | |
اعتماد |
|
|
امیدوارم در این اوضاع شلوغ و بر هم خورده عده ای باشند که هنوز با اندیشه تصمیم می گیرند. یکی از مهمترین عناصر هر نوع رابطه برقراری ایمان و اعتماد است. برای هر کاری نیز وجود اعتماد حیاتی است. برای برقراری رابطه بین مردم و حکومت، بین خود مردم ، بین گروه ها و افراد مختلف مردم و غیره. هیچ رابطه پایدار بدون وجود اعتماد برقرار نخواهد شد. بویژه برای مملکت داری رابطه مردم و حاکمان باید بر اساس گسترش اعتماد سازی باشد. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| June 21, 2009 | |
بازداشت دانشجویان دکتری |
|
|
محمد رضا جلائی پور و سمیه توحیدلو دانشجویان دکتری آکسفورد و تهران دستگیر شده اند. بدون اینکه کسی از اتهام و محل زندانی شدن آنها خبری داشته باشد. این دو واقعا دانشجویان درخشان ایران هستند. محمد رضا را از نوجوانی می شناسم. در انگلستان دبیرستان می رفت و شاگرد ممتاز بود. بعد هم نفر اول کنکور سراسری شد و باز در لیسانس دانشگاه تهران شاگرد اول بود. در فوق لیسانس کالج معروف اقتصادی دانشگاه لندن قبول شد و حالا هم در آکسفورد دکتری می خواند. او یکی از امیدهای جامعه شناسی ایران در آینده نزدیک است. با بهترین نمره ها درس ها را پاس می کرد. با من یک درس داشت و بسیار عالی بود. اخیرا مصاحبه اش با جفری الکسندر را خواندم. سوالاتی که مطرح کرده بود عالی بود و بسیار اطلاعات خوبی از او گرفته و بحث های مفیدی را مطرح کرده بود. برای پذیرش در دانشگاه لندن برای او به رسم معمول توصیه نامه ای نوشتم. ای کاش حالا هم از من می خواستند که توصیه نامه ای برای آزادی اش بنویسم. افسوس که زمان برای نیروهای توسعه آینده این مملکت باید چگونه تلف شود... |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|