| August 26, 2009 | |
کتابهای اساسی جامعه شناسی |
|
|
... روزگار دانشجویی وقتی نام وبر و هابرماس را با همان تلفظ ایرانی اش برای اولین بار به استاد خارجی گفتم اول نفهمید در باره چه کسی می گویم. بعد که فهمید منظورم چه کسی است گفت: آهان، ماکس ویبا (انگلیسی ها آر آخر گلمات را تلفظ نمی کنند) و هبرماس...... ما هنوز بسیاری از کتابهای اساسی جامعه شناسی را به فارسی ترجمه نکرده ایم.. ... هنوز برای چنین اتهامی زود است... |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| August 13, 2009 | |
شرایط رشد بنگاه اقتصادی |
|
|
در خبر بود که به مجلس سفارش شده به دولت بگویند تنشهای سیاسی را به حوزه اقتصاد نکشاند و سیاستهای کلی اصل 44 را با مشکل مواجه نکند. |
|
| (0) نظر - لینک |
|
| July 31, 2009 | |
ایران و معما |
|
|
این روزها که تقریبا همه حتی بوجود آوردنگانش هم از فهم و تحلیل حوادث و آینده مبهوت هستند چقدر این شعر استاد ندوشن به نظرم جالب بود. گویی وضعیت در تاریخ ما همیشه این گونه بوده است:
|
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| July 29, 2009 | |
زندگی روزمره این روزها |
|
|
هیچ وقت نشنیده بودم صدایش بلرزد. او که خوب می داند از دست دادن عزیز یعنی چه می گفت که تنها چیزی که برای این آدم های ِ عزیز از دست داده می ماند همدردی دیگران است . که آنهم دریغ می شود و آنها در تنهایی باید یادش کنند. اینجا که رسید بغض کرده بود. دکتر حمید رضا جلائی پور را می گویم. ... زندانی شدن فرزندش، زندانی شدن تنها یک فرزند نیست برایش و برایمان. بلکه نشانه ای از یک فاجعه است، در روزگاری که ادعای حرمت و حمایت از اندیشه و هنر و بعد هم قدرت اول در منطقه شدن، همه فضا را پر کرده بود، نمی توان زندانی شدن محمد رضا، توحید لو و دیگران را هضم کرد. اینها تصویر روزگار امروز ماست. زندگی روزمره ایرانیان، جلائی پور و توحیدلو و دیگران این روزها را در اوین می گذرانند... |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| July 26, 2009 | |
در بیماری، در قدرت |
|
|
کتاب In sickness , In Power نوشته دیوید اوئن وزیر خارجه سابق انگلستان در سال 2008 منتشر شد و چند وقت پیش نیز در باره آن در کالج اقتصادی و سیاسی لندن هم سخنرانی کرد. مشغول خواندن کتاب هستم. اما سوال اصلی کتاب این است که آیا سلامت یک نخست وزیر یا رئیس جمهور انتخاب شده مساله ای شخصی مربوط به خودش است یا مساله ای مربوط به عموم ؟ در باره سلامتی فردی حرف می زنیم که ممکن است بیماری اش در تصمیم گیری اش تاثیر داشته باشد. او می گوید خیلی ها جواب روشنی به این سوال نمی دهند و عده ای نیز می گویند این مساله، امری شخصی است. بهر حال، کتاب مساله ای منافشه انگیز را مطرح کرده است. نویسنده بیماری قدرتمندان زیادی را از ژنرال آیزنهاور گرفته تا تونی بلیر بررسی کرده است تا نشان دهد آیا می توانسته بیماری آنها بر تصمیم شان تاثیر داشته باشد؟ مثلا بیماری کمر درد شدید کندی در حین مذاکراتش با رهبر شوروی. فصلی از این کتاب هم به بیماری شاه ایران اختصاص دارد. که هنور هم چیزهایی از آن روشن نشده . اتفاقا این فصل ترجمه و در شماره اخیر اطلاعات سیاسی - اقتصادی منتشر شد. این موضوع حوزه رشته های بین رشته ای را گسترده تر می کند.
In Sickness and In Power: Illness in Heads of Government During the Last 100 Years |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| July 10, 2009 | |
آموزش جدید و قدیم |
|
|
بعد از مدتی علیزاده طوسی یکی دیگر از نامه هایش را از لندن چاپ کرد. خلاصه اش این است که به گروهی دبستانی بر می خورد که دارند به گردش علمی می روند. و او یاد قدیم ها می افتد که با بچه ها چه می کردند و آموزش چگونه بود. او می نویسد: یکی از این خانم ها تا اتوبوس رسید، به من گفت: "اول شما سوار بشوید!" با تشکر سوار شدم و نشستم. آنوقت دست کم نصف آن پنجاه، شصت نفر آمدند بالا و حالا گوش های نیمه کر من بود که داشت به کلّی کر می شد. فکر کردم لابد می روند کلیسا. از یکیشان که گوشش نزدیک دهنم بود، پرسیدم: "تا کجا می روید؟" ترسید که جواب بدهد. معلمش که کنارش ایستاده بود، لبخند زد و گفت: "می بریمشان موزه ملّی نقاشی." گفتم: "مسئولیت بزرگی است! خدا همراهتان!" گفت: "خیالتان راحت باشد. برای هر شش نفر یک معلّم یا مادر همراهیشان می کند و مواظبشان هست!" بقیه راه، دیگر داد و قال بچّه ها را نمی شنیدم، چون رفته بودم به دوره بچگی خودم، کلاس چهارم ابتدایی، و فرّاش بلند قدّی را می دیدم که بچّه ها را به دستور ناظم فلک می کرد و معلّم حسابی را که گوش بچّه ها را می کشید و مداد لای انگشتهاشان می گذاشت و به هرکس صدایش در می آمد، می گفت: "ای گوساله، ای بزغاله!" و معلم قرائت و دیکته و انشایی را که به بچه ها معما می داد حل کنند و به قید قرعه به یکی از آنها جایزه می داد. جایزه ش بیشتر یک مجلّه "خواندنیها" بود که خودش آن را خوانده بود و به درد خواندن بچّه ها هم نمی خورد. امّا همین جایزه برای ما یک دنیا ارزش داشت. حالا دارم فکر می کنم که لابد "گردش علمی" ترجمه "اکسکورسیون پداگوژیک" (excursion pédagogique) فرنگی است که دهها گردش آموزشی مختلف را شامل می شود، از جمله دیدار موزه ها که شهر لندن بیش از 250 تاشان را دارد و یکیشان همان موزه ملّی نقاشی است، در وسط شهر، که آن پنجاه شصت تا بچه دبستانی داشتند به دیدارش می رفتند. امروز که بعد از شصت و اندی سال، در عین تازه شدن حسرتم، می بینم خیلی از بچه های خیلی از جاهای دنیا از همان دوره دبستان گردش علمی می روند و معنیش را خوب می فهمند، واقعاً روحم شاد می شود.
|
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|