| February 14, 2010 | |
بیست و دوم بهمن |
|
|
بیست و دوم بهمن بیست سال پیش روز بیادماندنی است. آن زمانها تازه استاد دانشگاه شده بودم و در خانه داشتم مطالعه می کردم و بچه ها در حیاط بازی می کردند که ناگهان همسایه مان آمد و گفت توی این خیابان بغل، نلسون ماندلا آمده است. من بچه هایم را بغل کردم و رفتم ببینم همسایه مان خواب دیده یا واقعیت را گفته . بله خبر درست بود او بعد از 27 سال از زندان آزاد شده بود و ماشینش راه رفتن بین مردمی که منتظرش بودند را گم کرده بود و در خیابان آرام و ساکت ما پارک کرده بود. من رفتم نزدیکش. شیشه ماشین را پایین کشید و بلافاصله از من خواست بچه هایم را بغل کند. بعد از بیست سال زندانی شدن به خاطر آپارتاید حالا آرزویش بغل کردن بچه های سفید پوست من بود. بچه ها حالا بزرگ شده اند و همیشه حس خوبی از آن بغل کردن بیست سال پیش دارند. حالا که به گذشته فکر می کنم می بینم به دست آوردن آزادی و حقوق مدنی چقدر سخت و طولانی بدست می آید. مردم در افریقای جنوبی خوشحالند که آزادی و برابری مدنی را به دست آورده اند اگرچه هنوز برای دسترسی به آب سالم آشامیدنی، جامعه ای با جرم کمتر، مسکن بهتر، بهداشت و کار تلاش می کنند. اما بیش از همه منطق و محتوی برابری فرصت ها نزد آنان از 20 سال پیش تا بحال بسیار تغییر کرده است. نلسون ماندلا 27 سال برای آزادی مدنی و حقوق سیاسی صبر کرد. آنهم در زندان. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| February 03, 2010 | |
اقتدار |
|
|
ریچارد سنت کتابی دارد به نام اقتدار که توسط باقر پرهام به فارسی ترجمه و نشر شیرازه آن را منتشر کرده است. در این کتاب او به اقتدار و زوال آن در دوره معاصر اشاره می کند و روشن می سازد که اگر زودتر از موقع اقتدار از بین برود و یا بیش از حد بماند چه می شود. وجود اقتدار پدری بر فرزندش تا روزهای آخر عمر چه بر سر فرزند می آورد؟ فرزند به جای آزاد شدن از اقتدار پدر در گذشته در نبود پدر خاطره اش را نیرومند تر از حضور واقعی اش در زندگی متجلی می بیند. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| February 01, 2010 | |
طرح تحول اقتصادی اجرائی است؟ |
|
|
طرح تحول اقتصادی یا طرح حذف یارانه ها مدتهاست که مورد بحث است از چند سال گذشته تا بحال. خاستگاه طرح نیز بر می گردد به وجود یک دولت رانتیه که می تواند با اتکا به درامدهای نقتی طبقات اجتماعی را به خود متکی کند و آن ها نه تنها از پرداخت مالیات معاف کند بلکه از برخورداری از حق پرسش از چگونگی هزینه شدن درامدها نیز معاف سازد. چرا که کسی که مالیات دهنده نیست معمولا حق پرسش از چیزی ندارد . می گویند این دولتها مردم را به دنبال خوشان می کشانند. حالا سوال اینجاست که چه شده است که دولت ها در پی اصلاح این مساله هستند. دولت بعد از انقلاب مشکلاتی داشت. در دوره جنگ که مساله تشدید شد و به همه کوپن داده می شد. بعد از جنگ دولت کم کم به فکر چاره افتاد اما هر بار که می خواست این کار انجام دهد پیامدهای اجتماعی اش او را نگران می کرد یعنی تغییر جایگاه اجتماعی دولت و گروه های حمایت کننده. یک دلیل دیگر هم بازتابی شدن دولت است که این نوع پرداختها طبقات اجتماعی را به دولت وابسته می سازد نه بر عکس. لذا در برنامه سوم مساله صندوق ذخیره و غیره پیش آمد. دلیل دومش هم این است که درامدهای سرشار نفتی رو به پایان است. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| January 31, 2010 | |
بازهم کلنگی شدن |
|
|
گفته شد که که اصولا تخصص ما ایرانی ها در یافتن هرچیز کلنگی است و اگر هم نیابیم کلنگی اش می کنیم. مقاله دکتر کاتوریان را که در مجله بخارا ترجمه شده بود در اینجا می گذارم تا نیاز به اطاله کلام نباشد اما بعد از سازمان مدیریت و برنامه ریزی که کلنگی شد در روزهای گذشته موسسه عالی پژوهش و تامین اجتماعی بود که یک شبه پلمپ شد یعنی کلنگی شد . محققانش را منتقل کردند به شرکت خانه سازی. به نظرم خاصیت کلنگی کردن ویژگی ایرانی هاست صرف نظر از منزلت اجتماعی و اقتصادی شان. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| January 17, 2010 | |
خیابان گرگان |
|
|
نمی دانم چرا یکهو یاد خیابان گرگان افتادم. سالهای زندگی در آن سالهای تلخ و شیرینی است. هرچه بزرگتر می شدم بیشتر از آنجا بدم می آمد. اما حالا با فاصله ای دو دهه ای سخت بفکرش هستم. ساده است چون خاطراتم در آنجا گیر کرده است. این را می نویسم تا روزی منوگرافی اش را بنویسم. از سر خیابان که با سینما شهناز شروع می شد تا فروشگاه کفش ملی در میدان ثریا روبروی کلانتری 6. از دکان سنگکی تا نانوایی خراسونی که شاطرش توی زمین جا کنده بود تا نون بزند توی تنور. از خانه های قوطی مانند که حالا تنها فرقش این شده که تعداد قوطی ها را اضافه کرده اند... از آدمهای چشم خیره اش که دنبال شکار لحظه ها یکدم دیگران را می پایدند... از کاسبهایش و شیطنت های آخر شب... از مردم همه فرقه اجتماعی اش که در راه گذار و تحرک اجتماعی قرار بود مدتی در این خیابان بمانند... همین باشد تا روزی دیگر |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| January 11, 2010 | |
" کلنگی" شدن |
|
|
نمی خواهم چیزی در مورد مسکن بگویم. شرایط مسکن در حال حاضر رکودی است و خانه های کلنگی هم خریدار چندانی ندارند. اما این باعث نمی شود که "کلنگی شدن" در رکود باشد. کلنگی شدن در همه امور و همه زمانها در تاریخ ایران در رونق بوده است. رونق مداوم، آن را نهادینه یا به عبارتی پایدار کرده است. این مفهوم موضوع یکی از مقالات کتاب "هشت مقاله در تاریخ و ادب معاصر" سال 1385 ، نشر مرکز است که دکتر همایون ( محمد علی ) کاتوزیان نویسنده آن است. این مقالات قبلا در نشریات ایرانشناسی و ایران نامه در امریکا چاپ شده بود. تمامی مقالات پرمحتوی، تحریک کننده و برانگیزاننده است. اما مقاله "دکتر مجتهدی و مسائل خدمتگزاری در جامعه کلنگی" البته چیز دیگری است چون موضوعش خوراک هر روزه ماست. معنای این مفهوم این است که افق کار و زندگی در ایرام ما هر زمان کوتاه است و فرد نمی داند که فردا وضع زندگی اش چه خواهد بود. پولدار است یا گدا، شغلش را می گیرند یا ناگهان وزیر و وکیل می شود. لازم نیست زیاد به خودتان سختی بدهید. دور و برتان را نگاه کنید ببینید خط اتوبوس محله شما چند وقت است که کار می کند، مغازه دار محله را از چه زمانی می شناسید، آیا آثاری از ساختمان مدرسه ابتدایی تان مانده است، همسایه تان از چه زمانی به محله شما آمده است؟ ... بعد بروید بالاتر... امروز که از خانه بیرون می آیید معلوم نیست وقتی برمی گردید چه کاره شده باشید. شنیده بودم که شخصی می گفت امروز که به سرکارم آمدم حکم عزلم را دیدم. حالا چکار کنم. صبح که می آمدم به عنوان مدیر ... از همسرم خداحافظی کردم اما امشب که بر می گردم. و البته این داستان شخصی که آن مقام را اشغال کرده است نیز می باشد درست مانند همانی است که شغل را از کف داده است. این ماجرا همه را در بر گرفته. بدون استثنا. چه در سیاست، چه در اجتماع و چه در اقتصاد. کاتوزیان می خواهد با تکیه بر زندگی دکتر مجتهدی بگوید که اولا در چنین موقعیتی چقدر کار خالصانه کردن مشکل است و انسان را در اجتماع کلنگی چقدر غیر عادی نشان می دهد. دوما می خواهد بگوید دکتر مجتهدی با این وجود که همیشه در خطر "کلنگی" شدن قرار داشت به وظایفش عمل کرد. از ریاست دبیرستان البرز تا ریاست دانشگاه صنعتی. فردی که در این اوضاع می ماند و خدمتگزار هم می ماند بعدا ممکن است به اسطوره تبدیل شود که چطور در چنین شرایطی کار صادقانه کرده است. پس می توان گفت اگر دنبال خدمتگزار هستیم باید شرایط کلنگی شدن را محو کنیم تا هر کس بداند نتیجه کارش چه می شود. می دانم این جمله آخری خیلی دستوری بود و به نحوی آرزوی همه است اما چطور؟ |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|
| January 09, 2010 | |
مواظب پیچ تاریخ باشیم |
|
|
مدتی است که این دفتر را باز نکرده ام. کم کم دارد نوشتن یادم می رود. حقیقت شاید این باشد که در فضای مجازی آدم بیشتر دویت دارد ببیند تا بنویسد. به علاوه و مزید بر علت ، حس می کنم نوشتن در این دوره که حوادث به سرعت می گذرند سخت است و انسان را عصبی می کند - گاهی نیز افسرده - چون تسلطی بر روندهای فکری، گفتمان و روند حوادث نداری. نمی دانم در تصویر ساخت - کنش، این کنش های ماست که چنین سخت و تند می تازاند یا ساختهای جامعه. اگر کنش ها باشد که همه به یکدیگر قول می دهند که مدارا پیشه کنند و مدنی بمانند. اما اگر این ساختها باشند که حوادث را جریان می دهند تاریخ جز زیر و رو کردن چیزی ثبت نکرده است. |
|
| (0) نظر - (0) دنبالک - لینک |
|