جامعه February 09, 2006

(از آرشیو)اولین واقعه حیاتی زندگی ام

اولین واقعه حیاتی (تولد) ، دومین و سومین (ازدواج و طلاق) را خود می توانیم اما آخرین را دیگران برایمان می نویسند. تاریخ شفاهی و خاطره نویسی یا بقول غربی ها obituary از آن جمله اند. و اما در مورد اولین واقعه حیاتی زندگی ام.

مادرم صبح زود تولدم را تبریک گفت. اصلا مهارتش در حفظ کردن روزهای تولد بچه های فامیل و داماد و عروس ها و ... است. پس امروز 20 بهمن یا 8 فوریه روز تولدم است. آنهم ساعت 12 ظهر. خودش می گوید وقتی اذان دادند من به دنیا آمدم. آنهم نه در بیمارستان که شاخص مدرنیته و سازمانهای مدرن است و دو واقعه حیاتی یعنی تولد و مرگ در آن ثبت می شود بلکه در خانه مان. نه به دست دکتر و ماما بلکه به دست مادر علیرضا زن ترشی فروش محله مان در خیابان گرگان ( شهید نامجوی فعلی ) تهران. پس تا اینجا ما مربوط به دنیای سنتی هستیم. ( دنیایی که سازمان مدرن بیمارستان در آن غایب بوده است)
بعد مادرم گفت مادر علیرضا رفت و بعد از گرفتن مژدگانی از پدرم به عمویم که آن زمان مغازه خواربار فروشی داشته گفته مبارکه ! زن دادشت زاییده. می گفت عمویم که خبر از حاملگی ام نداشت گفته بود بابا اینکه مربوط به چند ماه پیش . آخر برادرم هم هنوز راه نیافته بود. عجب قدیمی ها حجب و حیایی داشتند. اصلا محرم و نامحرم مربوط ست به دنیای سنتی نه دنیای سنت زدایی شده مدرنیته متاخر و مجازی که همه از حال هم با اطلاع هستند و اصلا می خواهند با اطلاع شوند. مثل همین چیزهایی که من الان دارم می نویسم!
بگذریم ظاهرا روز 20 رجب بوده . چون آن سال روز اول عید نوروز مصادف بود با اول ماه رمضان. از روزهای تولدم هیچ چیزی به یاد ندارم تا بیست و یکمین سال زندگی ام در سال 1357. تازه از سربازی برگشته بودم. عمویم و خانواده مهمان بودند. نشستیم و کیک را خوردیم و حرف زدیم. بعد آنها که رفتند صداهایی از خیابان شنیده شد. رفتیم دیدیم بله مردم راه افتاده اند و راهپیمایی ها شروع شد و هنوز ادامه دارد...
پس می توانید حدس بزنید که قبل از انقلاب پایگاه طبقاتی ام چه بوده است: عضو طبقه متوسط پایین شهری ، عضو خانواده کسبه جزء. از همین جا می توانید سرعت تحرک اجتماعی را در سالهای اخیر اندازه گیری کنید.

آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/50
لینک ثایت: http://www.aa-saeidi.com/fa/archives/000085.html