April 01, 2005

حق مردن در برابر حق زندگی

این روزها ، دور از مسائل خودمان، چیزهای دیگری هم مردم جهان را بخود مشغول کرده است. بطور خلاصه دو دسته در مقابل هم قرار گرفته اند: طرفداران حق مردن و طرفداران حق زندگی کردن ( البته برای بیماران و معلولین و ناتوانان ) . از جمله مورد خانم تری شیاو ( Terri Schiavo ) که بالاخره دیروز بعد از 13 روز دوری تغذیه مصنوعی درگذشت. می گویند که این عمل یعنی قطع راه تغذیه مصنوعی، به خواست شوهرش انجام شد. اما پدر و مادرش و بسیاری از دوستداران زندگی و مرگ طبیعی مخالف بودند. اما دادگاه به نفع آنها رای نداد. این خانم که مدتها پیش بر اثر تصادف مشکل مغزی پیدا کرده بود و با استفاده از دستگاه تغذیه می شد حق مردنش را بوسیله شوهرش کسب کرد. از این موارد اخیرا بطور خصوصی زیاد پیش می آید. یعنی خانواده ای که به بهبود عضوش هیچ امیدی نداردو تحقیقات پزشکی نیز بر این مساله صحه می گذارد خواستار مرگ او می شوند. اما مورد این خانم چالشی را در بین مردم ، سیاستمداران ، حقوق دانان و مذهبی های امریکا از هر دو دسته راه انداخته است که از نظر بحث های مربوط به سیاست اجتماعی هم جالب است و به نظر من برای هر جامعه ای دیر یا زود رخ می دهد و از برخی جنبه ها در جامعه ما نیز کاربرد دارد.

در سیاست اجتماعی دو مساله مورد بحث قرار گرفته است: اول آزادی (Freedom) و دوم حقوق (rights). اگر ما مجبور باشیم در طول زندگی مان آنچه به ما دیکته می شود را انجام دهیم و از حقوقمان محروم باشیم ، نمی توانیم وجود بالقوه انسانی خود را درک کنیم. اما همانطور که می دانیم "آزادی" و "حقوق" مانند برابری به صورت شعار در آمده اند. مشکل وقتی شروع می شود که سیاست گزاران یا کسانیکه خدمات رفاهی ارائه می دهند یا در مقامی هستند که می خواهند از حقوق افراد دفاع کنند تصمیم می گیرند معنای "آزادی" و "حقوق" را به نحو عملی تعریف کنند، اینکه بر چه اساسی آزادی و استقلال برخی افراد را باید گرفت یا کم کرد. در مورد این مورد نیز گرفتن حق زندگی بر چه اساسی است؟ برای مثال، ممکن است سیاست گذاران مجبور باشند حق رانندگی کردن فردی را با معلق کردن گواهینامه رانندگی کسی که مشکل دیدن و شنیدن دارد بگیرند چون این مساله برای سایر رانندگان خطرناک است. اما مشکل موقعی بروز می کند که محدوده های حفاظت را برای اکثریت رانندگان سالمند که اکثر آنها رانندگانی محتاط و با ملاحظه اند و از نرخ های بیمه پایین تری استفاده می کنند تعریف کنیم. برای راننده ای که دیدش ضعیف است اما در مسیرهای آشنا رانندگی می کند و همین دید برای او کفایت می کند چه باید کرد؟ یا اینکه برای راننده ای که در مناطق روستایی بدون ماشین نمی تواند به داروخانه و دکتر دسترسی یابد چه باید کرد؟ آیا چنین رانندگانی را باید آزاد گذاشت تا ریسک معتدلی را نسبت به خود و دیگران اعمال کنند؟ پس مواردی مشابهی مانند مورد خانم تری هم می توان یافت که باید در مورد آن سیاست گذاری کرد. اینها ناتونانی هستند که ما بجای آنها تصمیم می گیریم. اما آیا تصمیم ما درست است و حق آنها را لگد مال نکرده است؟
ناتوانی و معلولیت حتی سوالات بسیار عمیق تری را در مورد آزادی و استقلال و حقوق مطرح می کند. بطور مثال ، حق رای ، نشانه عضویت کامل فرد در جامعه به عنوان یک شهروند است. اما آیا کسانی که مشکل یادگیری دارند حق رای دارند؟ اگر ندارند چطور می توان صدای آنها را شنید و به حق آنها به عنوان یک شهروند احترام گذاشت؟
برخی محققان مانند آقای الیور که برای حقوق ناتوانان (Disables) تلاش می کنند این بحث را مطرح می کنند که برخی از مشکلاتی که این افراد دارند زائیده جامعه دور و برشان است و نه زائیده ناتوانی خودشان. لذا این مدل "اجتماعی" ناتوانی است که در مقابل مدل "قربانی" یا "خیریه" قرار می گیرد. بنابراین این استدلال در پی این مساله است که جامعه مسئول بهبود استقلال و آزادی و تضمین حقوق آنهاست چون آنها قربانی موقعیت روانی یا فیزیکی خودشان نیستند بلکه قربانیان جامعه اند. بنابراین سرمایه گذاری قابل ملاحظه ای در امر طراحی مجدد مسکن ، محیط کار، وسایل حمل و نقل لازم است تا موانع آزادی استفاده آنها از این امکانات را بردارد. اینها تمامی مشابه مورد همین خانم تری است.
اینکه تا چه اندازه و ه چه صورتی می توان انتظار داشت که جامعه به طور تام و تمام نسبت به حقوق ناتوانان متعهد شود و چه تصمیمی درست است سوال بازی است و احتمالا بحث های مربوط به آن ادامه خواهد داشت تا مشخص شود که چطور می توان توازنی بین استقلال و حقوق ناتوانان و مردم عادی ایجاد کرد. اما هر بحثی پیرامون آزادی و حقوق تا موقعی که این اصول را به مولفه های مختلف تقسیم نکرده باشیم غیر مولد خواهد بود. یک راه چنین کاری دنبال کردن تمایزی است که مارشال بین حقوق حقوق اجتماعی ، سیاسی و مدنی قائل شد. برای افراد و گروه ها این امکان وجود دارد که یک نوع یا انواع بیشتری از این حقوق و آزادی ها که به آنها مربوط است لذت ببرند:
حقوق مدنی (civil right) : آزادیهای اساسی قانونی را در بر می گیرد، مانند آزادی از تبعیض، دستگیری و بازداشت خودسرانه، آزادی تشکیل گروه و بحث گروهی ، آزادی انتشار و بیان
حقوق سیاسی (Political right) : که آزادی و استقلال را به حق رای دادن، پیوستن و مشارکت در احزاب سیاسی، اخذ پاسخ گویی از دولت یا داشتن دولت پاسخگو گسترش می دهد.
حقوق اجتماعی (social rights) : بر طبق نظر مارشال حقوق اجتماعی در گیر با تعهدات بیشتری است که حقوق دسترسی به منابع آموزشی، رفاه اجتماعی و تامین اجتماعی را نشان میدهد.
در برخی کشورها مانند بریتانیا اگر از منظر تاریخی نگاه کنیم، این سه مقوله حقوق یعنی حقوق مدنی، حقوق سیاسی و حقوق اجتماعی به تدریج توسعه یافته اند یعنی نخست حقوق مدنی، سپس حقوق سیاسی (نخست برای مردان و سپس برای زنان) و نهایتا حقوق اجتماعی. اما مارشال تاکید می کند که این فرایند تطوری لزوما غیر قابل اجتناب نیست.
در برخی کشورها مانند سنگاپور حقوق اجتماعی همراه با یک نظام رفاهی خوب سازمان داده شده ارائه می شود در حالیکه حقوق سیاسی محدود هستند. بنابر این، یک نوع آزادی و یک رشته حقوق لزوما به یکدیگر نمی انجامند. در حقیقت، رفاه اجتماعی می تواند به نحو منصفانه و پدرانه ای توسط دولت فراهم شود در حالکیه آزادیهای سیاسی اساسی کاهش یابند.
حال اگر به بحث ناتوانان برگردیم باید گفت که در مورد سالمندان و کودکان و یا بیماران ناتوان از تصمیم گیری تمایز مارشال بین حقوق را ممکن است به کاربست. برای مثال، در مورد کودکان دموکراسی انتخابی را نمی توان در مورد حقوق سیاسی آنها بسط داد – آنها نمی توانند رای دهند یا نمایندگان خود را به مجلس بفرستند. اما این امر به معنی این نیست که حقوق مدنی شان برابر قوانین موجود نباید بهبود یابد. کودکان حق دسترسی به آموزش و خدمات رفاهی را که حقوق اجتماعی آنهاست باید دارا باشند.
اگر به افرادی برگردیم که مشکلات یادگیری دارند آنها می توانند از حفاظت اجتماعی و برخی حقوق اجتماعی استفاده و لذت ببرند ، اما به آنها هرگز نمی توان حقوق سیاسی یا مدنی داد. اگرچه در برخی موارد برخی ترجیحات سیاسی را می توانند تجربه کنند یا در برخی تصمیمات که به رفاهشان مربوط می شود می توانند مشارکت داشته باشند.
راه دیگربررسی حقوق و آزادی، نگاه کردن به آنها به مثابه اصول منفی (Negative) ( آزادی از چیزهای معین که آزادی را به خطر می اندازند) یا اصول مثبت (Positive) (یعنی آزادی داشتن چیزهایی معین) است.
تعریف آزادی منفی ، دادن حق حفاظت از شهروندان برای مصون ماندن از زیان دیگران است – برای مثال از حمله فیزیکی، دزدی یا تبعیض است. بر اساس این نظر مردم باید اجازه داشته باشند تا هرقدر آزادی داشته باشند. اما آزادی کامل، آزادی اصیل را فراهم می کند؟
بنابر این باید با قوانین قوی که جلوی کسانی که قصد زیان به دیگران یا کاهش آزادی دیگران را دارند را گرفت. بنابراین در جامعه همیشه باید بطور نسبی قوانین محکمی برای محدود کردن قدرت دولت و انحصارات خصوصی وجود داشته باشد تا نه بازار و نه سیاست مداران مصرف کننده ها را استثمار نکنند.

در میان کسانی که در مقوله حقوق سیاسی به آزادی منفی توجه دارند اعتقاد محکمی وجوددارد که فقیر بودن یا ناتوان بودن دلیل این نیست که فرد آزادی نداشته باشد. به عبارت دیگر، فقیر و غنی به یک نسبت باید از حقوق سیاسی بهره برند – برای مثال؛ همه مردم می توانند در انتخابات رای دهند و از حقوق مدنی مانند عدم دستگیری خود سرانه استفاده کنند. بر اساس این نظر اینکه همه باید در وضعی باشند که بطور برابر کنش آزادانه داشته باشند امری نیست که به جامعه دولت یا دولت مربوط باشد. بهرحال این موضوعات به یک دلیل مهم مناقشه آمیز است و آن این است که در واقعیت، سیاستهای اجتماعی بر اساس اصول متضاد هستند. بندرت یا می توان گفت هرگز یک دسته اصولی روشن و بدون ابهام زیربنای هیچ سیاستی نبوده است. در مورد خانم تری شیاو نیز مساله همین است. بنابر این بحث در مورد تصمیم گیری بجای افراد ناتوان از جمله کودکان ، سالمندان و معلولین از این جهت این روزها مهم شده است و مساله حق مردن یا حق زندگی نیز از جمله مهم ترین آنهاست.

آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/56
لینک ثایت: http://www.aa-saeidi.com/fa/archives/000101.html