March 18, 2006

قزوین نامه (برداشت اول)

دم شازده حسین سه تا را گشتن اگه توام بودی توام مکشتن

اگر چه این شعر حکایت تلخی را از گذشته بیان می کند، اما قزوین امروز چیز دیگری است. قبلا یکبار برای انجام تحقیقات پیرامون سازمانهای غیر دولتی به قزوین رفته بودم. اما دیدار دیروز

(پنجشنبه 25 اسفند 1384) چیز دیگری بود. شهر شلوغ بود و مردم در خیابانها در پی خرید شب عید بودند اما در گوشه دیگری عده ای نیز بودند که به نظر می رسد نماد روشنی از قزوین مدرن هستند. نخست در سه راه خیام به دیدن کتابفروشی مولانا رفتم. تنها کتابفروشی که توسط یک زن مدیریت می شود. کتابفروشی در زیر زمینی واقع است. بنابر این در شلوغی خیابان خیام فضایی ایجاد شده است که هم حالت کتابفروشی دارد و هم کتابخانه. بیشتر شبیه به فضای کتابخوانی در مراکز خرید بزرگ امریکا و اروپا را تداعی می کند. به نحوی که این امکان فراهم می شود که ناگهان از شلوغ ترین نقطه مصرف کننده به آرام ترین نقطه پناه ببرد. وجود یک کتابفروشی در چنین جایی حس مدرن تری را بدست می دهد تا فضای کتابفروشی های تهران که راسته ای را شبیه به راسته های اصناف بازار مانند پارچه فروش ها و ... ایجاد می کند.
از آنجا به موسسه فرهنگی – پژوهشی مولانا رفتیم که محل سازمان غیر دولتی تنفس سبز نیز است که نمایشگاهی از جنس سبز یعنی موسیقی در آن بر پا شده بود. در آنجا با بر و بچه های قزوین به گفتگو نشستیم. آقای سعید افزونتر مردم شناس و موسیقی دان که در فرانسه تحصیل کرده ، خانم اکرم اصلانها مدیر موسسه کودکان آسیا، آقای بهنیا فیلمساز ، خانم موسوی از موسسه تنفس سبز ، آقای قدس از ایسنای قزوین (شاید جوانترین خبرنگار ایران، که دانش آموز اول راهنمایی است)، و دوست دیگرش که دانشجوی سال سوم جامعه شناسی دانشگاه آزاد است ( که متاسفانه اسمش یادم رفت) و خانم شریف نژاد معاون سردبیر دو - روزنامه (یک روز در میان) ولایت قزوین ( و همسر آقای مجید بالدران که کتابی نیز به نام "دو بلبل روی شاخه های پسته" غیابا از ایشان هدیه گرفتم) و چند نفر دیگر که مهمان بودند.
بدون مقدمه بحث رفت روی فعالیت های سازمانهای غیر دولتی. خانم اصلانها نگران از وضع رابطه کودکان و والدین از چیزهای جالبی می گفت که روزانه در مهد کودکش می بیند. ای کاش مشاهداتش را ثبت کند. او از نیاز به رخ دادن اتفاقی می گفت که باید در میان والدین رخ دهد. یادم رفت بگویم که سهل انگاری والدین جهانی است. البته از رفتار والدین بریتانیایی برایش گفتم که چگونه با شروع کار مدارس خوشحالند که بچه ها را به دست دیگران می سپارند علیرغم اینکه پایان تعطیلات تابستانشان نیز همزمان نواخته می شود. بهر حال پدیده قصور والدین Parenting deficit امری عمومی و مشترک است. اما همه اینها باعث نمی شد که او مانند یک سیاستگذار اجتماعی از تغییر دیدگاه ها چه در بین مسئولین و چه در بین والدین نگوید.
ذکر بحث هایی را که شد ونقدهای خانم موسوی به برخی دیدگاه های من را می گذارم به بعد از انتشار مقاله ام در نشریه مطالعات زنان .
بعد ما را به دیدن آب انبار حکیم بردند. اینجا تنها آب انبار نبود، بلکه چند نفر استاد موسیقی چون استاد شکری و استاد کاکاوند موسیقی دان و موسیقی ساز روی ساخت و احیای ادوات موسیقی باستان کار می کنند. آنها به سوالات ما جواب دادند و چیزهای جالبی از ادوات موسیقی گفتند. مثلا اینکه ساز قایقی شکل بربط چگونه به شکل سه تار فعلی درآمده است. فکر می کنم این با نحوه معیشت مردم و ابزارهای تولید بی رابطه نباشد. اگر چه او نیز این نوع رابطه ها را تایید می کرد اما بیشتر رابطه تصورات و تصویرهای فرهنگی و طبیعت و نه تنها از ابزارهای تولید، به طور مثال رابطه شکل ویولن با عقرب. در زیر زمین سرد آب انبار به شنیدن قطعه ای در سبک خاموش که گویا قدمتش به فارابی بر می گردد دعوت شدیم. آقای بهنیا می گفت با خاموش نوازی فارابی گویا همه درباریان را خواب و بیدار می کرده است. اگر چه ما به خواب نرفتیم اما از خاموش نوازی استاد کاکاوند و استاد شکری گرم شدیم.
بعد به ایسنای قزوین رفتیم و با دوستان آنجا مانند آقای حسن زاده به گفتگو نشستیم.
بعد وقت شام رسیده بود. میزبان ما را به رستوران قدیمی اقبالی برد و جایتان خالی قیمه نثار غذای مخصوصی قزوینی خوردیم. شب در هتل البرز و صبح زود به تهران بر گشتم تا در غیبت مادر بر سر مزار پدر رفته و سال 84 را با او مرور کنم. اگرچه در ترافیک 4 ساعته بهشت زهرا برخی درد دلهایم را فراموش کردم.


دم شازده حسین سه تا را گشتن اگه توام بودی توام مکشتن از سید جمال الدین زرآبادی نقل از کتاب "دو بلبل روی شاخه های پسته" نوشته مجید بالدران. فکر می کنم در پایان این شعر شاعر می گوید: "آی بالام جان"!




آدرس دنبالک: http://www.aa-saeidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/148
لینک ثایت: http://www.aa-saeidi.com/fa/archives/000260.html