آنچه مسلم است رابطه در دنیای علم و دنیای حرفه ای بین محققان، از هر نوع چه دانشجو و چه استاد و متخصص از جنس رابطه انتقادی است. ما مشروعیتمان را از علم و دانش می گیریم و ماهیت دانش جدید نیز انتقادی است . نحوه پاسخگویی افراد این بدنه علمی و تخصصی چه دانشجو و چه استاد و چه متخصص افقی است نه مانند دنیای بوروکراتها عمودی. یعنی سلسله مراتبی نیست. ما همه نسبت به هم باید پاسخگو باشیم. و این نحوه پاسخگویی انتقادی است.
اما اتفاقاتی در بدنه علمی می افتد که مرز بین انتقاد و تحقیر را بر هم زده است. برخی دانشجویان ما چنان انتقاد می کنند که چیزی برای هویت استادی و استاد باقی نمی گذارند و برخی اساتید هم چنان بر دانشجو می تازند که اگر جان سالم بدر برد حاضر نیست به دانشگاه و علم نگاه کند. برخی از کلماتی که همیشه رد و بدل می شود را می گویم خودتان قضاوت کنید:
در بین دانشجویان: استاد بی سواد. بلد نیست درس بدهد. ما امیدی به فلانی نداریم. از کجا دکتری گرفته است......
در بین اساتید: از ماست که برماست. بلد نیستی انگلیسی بخوانی؟ تا بحال کتاب خوانده ای؟ استادت کی بوده، ..... (اگر شما نیز قربانی این چنین تحقیرهایی هستید لطفا بر این لیست اضافه کنید)