دروغ گویی بنیان زندگی بیشتر ما ایرانیان را ساخته است. بنایی که به سختی ساخته می شود چون دروغ گویی هنر و مهارت می خواهد و بر حسب نظر ارونیگ گافمن جامعه شناس معروف دروغ گو باید جلوی صحنه را چنان بیاراید تا ببیننده و شنونده از آن خوشش بیاید و در حرفهای او منطق و استدلال ببیند. اما وقتی تنها گوشه ای از پشت صحنه رو شود تمامی آن بنا یکباره فرو می ریزد و ببیننده و یا شنونده را دچار حیرت می کند.
ما در جامعه ای قرار گرفته ایم که چه زنان و چه مردان ( و بیشتر زنان) در مسیر سنت زدایی و رهایی قدم بر می دارند در حالیکه چیزی ندارند جای سنتها بگذارند. فرد یا جامعه ای که در راه سکولاریزه شدن یا رهایی گام بر می دارد دیگر به توصیه های دینی و سنتی اگرچه حقیقتی در آن باشد توجهی نمی کند. او توجه نمی کند که که این توصیه ها همه در جهت بنیانی محکم بود، بنیانی که به عظمت تاریخ بشریت است. حالا که سکولار می شویم حداقل کاری را هم که باید انجام دهیم یعنی سکولار کردن اخلاق و جایگزین کردن اخلاق دینی با قانون را هم انجام نمی دهیم. دادگاه های ما به دروغ آنطور که ما در دین واکنش نشان می دادیم نشان نمی دهند. اما در غرب اگر روشن شود شاهدی دروغ گفته اشد مجازات را برایش در نظر می گیرند. برای همین امر هم است که همه نوع وسیله ای بکار می برند تا دروغ و راست یعنی جلوی صحنه و پشت صحنه برای دادگاه روشن شود. همه نوع وسیله ای هر نوع وسیله اطلاعاتی برای روشن شدن پشت صحنه و واقعیت است. تا آن روشن نشود دادگاه آرام نمی گیرد. دروغ سنج هم دستگاهی است برای این موضوع. به نظر بسیاری از جامعه شناسان و فیلسوفان مدرنیته این نقطه سیاه مدرنتیه است.